عمومی

جالب‌ترین تاکسی ایرانی!

به گزارش آلامتو به نقل از مجله مهر: وارد تاکسی «علیرضا قندی» که میشم، فقط چند دقیقه زمان میبره که در و دیوار اونو برانداز کنم. سقف، داشبورد، جلوی آیینه، پشت شیشه و هر جایی که بشه، رو پر کرده از عروسکای ریز و بزرگ. از عکس العمل آدمایی که از کنارمون رد می شن، میشه فهمید بقیه هم مثل من از دیدن این تاکسی هیجانزده شدن. چشم از عروسکا که برداشتم نگاهم افتاد به مردی سی وچند ساله با عینک دودی و ژستی مردونه و همین باعث شد که باور نکنم همه این کارا رو اون انجام داده و وقتی سر صحبت رو با اون باز می کنم، میفهمم که این عروسکا فقط واسه تزیین تاکسی نیستن. آقای قندی با این عروسکا زندگی می کنه!

گفتگو با تاکسی عروسکی

تاکسی عروسکی، کشتی نوح یا اتاق خواب بچه ها؟!

متولد سال ۵۸ه؛ اما خودشو دهه شصتی می دونه. راننده شدنش رو از بد روزگار می دونه و «رفیق ناباب» رو مقصر اصلی این داستان. از چگونگی اش که می پرسیم با خنده میگه: «در خونواده ما فقط من دیپلمه هستم. پدر و مادر من هر دو مهندس هستن و کلا همه تحصیلکرده ان. البته اصلا نمی خوام به راننده ها و همکاران خودم توهین کنم؛ اما ازم انتظار می رفت که تحصیلات دانشگاهی داشته باشم. البته من هم در رشته مهندسی کشاورزی قبول شدم؛ اما بدیش اینه ادامه تحصیل ندادم.» وقتی به اون می گم که هنوزم واسه ادامه تحصیل دیر نشده می خندد و میگه: «پس کی به اینا برسه؟! کی عروسک اضافه کنه؟ زندگی خرج داره!» از کودکی عاشق حیوانات بوده و اگه می تونست به عقب برگرده، حتما دامپزشک می شد. همین علاقه اش به حیوانات باعث شده که عروسکای اونا رو هم دوست داشته باشه. میگه که اول در ماشینش فقط یه عروسک از سگ، گوسفند و الاغ داشته و کم کم تعداد این حیوانات رو زیاد کرده. تاکسی عروسکی، کشتی نوح و اتاق خواب بچه ها عناوینیه که مسافران به تاکسی اون دادن و اتفاقا همین عکس العمل مثبت مسافران مهم ترین انگیزه اون واسه این کار بوده.

گفتگو با تاکسی عروسکی

نسل ما عاشق عروسکه!

وقتی از اون می پرسم که بچهایی که وارد تاکسی می شن، بهونه این عروسکا رو نمی گیرن، می خندد و میگه سوال جالبیه؛ اما جواب خودش باحال تره: «کودکان دهه شصت بیشتر به این عروسکا علاقه دارن. من و هم نسلی ام با دیدن این عرسکا یاد کودکیای خود میفتیم. زمونه ای که شاید کلا یه عروسک داشتیم اونم عروسکی که مادرهایمان درست می کردن. بچه ها نسبت به بزرگترهایشان چشم و دل سیرترند؛ چون اونقدر عروسک دارن که دیگه اینا خیلی براشون جذابیتی نداره.» از تموم ده ها عروسک داره. از پلنگ صورتی و قورقور و شیرشاه گرفته تا عروسکای دهه گذشته مثل اسکندر، رنگو، سالی وان و مینیوم. از محبوب ترین عروسکش که سوال می کنم، جدی میگه: «نه نمی گم چون ممکنه بقیه بریزن سر اون یکی و اونو کتک بزنن!» بدون این دست اون دست کردن یاد داستان اسباب بازیا میفته و می خندد. بعد عروسک کوچیکی رو درست جلوی ماشین نشانم میده. دلیلش رو هم میگه: «این عروسک رو دوست دارم چون خیلی مثل دخترمه.» و وقتی می گم پس دخترتون رو بیشتر دوست دارین، میگه نه؛ اما می خندد و میگه: «اگه نمی نویسید، بگم.» آقای قندی یه دختر ۸ ساله و پسری یازده ساله هم داره و بر خلاف فکر بعضی مسافرانش به خاطر نداشتن بچه، به عروسکا علاقه مند نشده.

گفتگو با تاکسی عروسکی

ماشینا در خیابون منو اسکورت می کنن

«من و تاکسی ام سوژه مردم هستیم.» میگه که در خیابون همیشه مرکز توجهه. ماشینای زیادی بودن که واسه دیدن ماشینش سبقت گرفتن یا سرعتشان رو با اون تنظیم کردن تا بیشتر و بهتر بتونن این خونه عروسکی متحرک رو تماشا کنن: «یه بار که با خونواده در جاده بودیم و به سمت کاشان می رفتیم، هیچ ماشینی جلوتر ازم حرکت نمی کرد! چون همه یا کنار من بودن یا پشت من بودن و منتظر بودن که به کنار ماشین من بیان و داخل ماشین رو نگاه کنن. بعد سبقت می گرفتن تا گروه بعدی و همین طور تا خود کاشان همه ماشینا منو اسکورت می کردن!» به غیر از مردم، راننده های دیگه و همکارانش هم اونو دوست دارن. میان صحبتمون چند باری جلو می اومدن و می گفتن: «قندی ما کارش خیلی درسته!»

گفتگو با تاکسی عروسکی

دوست دارم سهمی در خوشحال کردن مردم داشته باشم

در تاکسی اش یه دفتر نظرسنجی هم داره که در اون مسافران براش یادگاری می نویسند. واسه نظر مسافران ارزش زیادی قائله؛ تا حدی که بعضی از عروسکا رو به خواست اونا خریده س. خاطرات جالبی هم از اونا داره: «خانمی در دفترم نوشته که اینجا با همسرش آشنا شده و ازدواج کرده. خانوم دیگری هم که در آستانه طلاق پایش به این تاکسی باز شده بود، برام نوشت که تاکسی شما باعث شد که برگردم به دوران کودکیم و همین بعدا انگیزه ای شد که به زندگی مشترکم برگردم.» خیلیا بودن که با سگرمهای درهم وارد تاکسی عروسکی شده و با لبای خندون، از اون پیاده شدن. خاله کوکب رو به سفارش مسافر تبریزی اش خریده و برنارد رو به خواست یکی دیگه. مناسبتا در طراحی تاکسی اش بی تاثیر نیستن. چراغی که زیر صندلیای عقب تعبیه کرده، هر شب یه رنگ داره و در زمان اعیاد چشمک زن می شه. دو سالی هم هست که موقع عید نوروز سفره هفت سین در ماشینش می چیند.

«رنگو» کمک راننده امه

تاکسی اش کمک راننده هم داره. قبلا یه الاغ کمک راننده اش بوده و الان یه رنگو! با خنده میگه: «شاید همین رنگو کمک راننده ام بمونه. دست فرمونش خوبه!» وقتی از عروسک هاش حرف می زنه انگار از بچه هاش صحبت می کنه. اونا رو هر چند وقت یه بار حموم می بره و اتو می کنه و لباس هاشون رو پشت شیشه عقب یا به قول خودش «تراس» آویزون می کنه. این لباسایی که همسرش واسه الاغ تاکسی عروسکی دوخته، یه بار هم سوژه پلیس شده: «در خیابون بودم دیدم یه نفر پشت بلندگو میگه لباسا خشک شد جمعشون کن! نزدیک تر که اومد دیدم یه افسر پلیسه. دستی تکون داد و با خنده رد شد.» رابطه اش با پلیس و قانون هم خوبه و از وقتی که تاکسی دار شده فقط سه بار جریمه شده.

نام تک تک دوستان عروسکی اش رو می دونه و از هر کدوم خاطره ای داره. یکی از اونا عروسک شیریه که یادگاری جام جهانی ۱۹۹۸ه. میگه اولین باری که فوتبال ایران به جام جهانی رفته، این عروسکا رو در ورزشگاه آزادی پخش می کردن. دیگری «مستر دماغ» است که از بیمارستان آزمایش واسه کمک به کودکان سرطانی خریده س. کلا عروسک یادگاری زیاد داره. چه اونایی که اعضای خونواده اش به اون یادگاری دادن چه عروسکایی که مسافران به اون هدیه دادن و حالا اونقدر عروسک داره که شیفتی جاشون رو با هم عوض می کنن: «خرسام برعکسند و خواب تابستونی و بهاره می رن و الان مینیوما به جای اونا اومده ان!» بعضی عروسکای آقای قندی پدر و مادر دارن و اجازه دارن هر چند وقت یه بار بار مرخصی برن و به پدر و مادرشون سر بزنن: «این مک کوئیل [اتومبیل اسباب بازی] رو عید فرستادم مرخصی!»

گفتگو با تاکسی عروسکی

۳۶۰۰ تا لایک خوردم

چند سالی می شه که پیج فیسبوک داره. اوایل به فکر فعالیتای مجازی نبوده؛ اما اتفاقی باعث شده که پیج رسمی واسه خودش بزنه: «اون زمان که فیسبوک نداشتم بعضی دوستانم می گفتن که در فیسبوک صفحه داری؟ عکسای ماشینت رو در فیسبوک دیده ایم. کسائی که وارد ماشین من می شدن، از اون عکس می گرفتن و به اسم خودشون منتشر می کردن و از اینجا بود که عزممو جزم کردم خودم صفحه شخصی داشته باشم.» خیلی زود هم در فیسبوک کارش میگیره و به گفته خودش لایک می خوره. خودش به تعداد لایک هاش افتخار می کنه: «من با اینکه فرد مشهوری نیستم، لایک ام بعضی وقتا به اندازه یه هنرمند یا بازیگره.» از راه همین شبکه های مجازی با ایرونیای بیرون مرز کشور رابطه داره و با اونا دوست شده؛ تا جایی که وقتی به ایران میان، بهتر می دونن با تاکسی اون جابه جا شن. از همکارانی که مثل اون تاکسیای عجیب وغریب دارن، خبر داره. تاکسی شکلاتی، تاکسی کتاب و تاکسی طبیعت از دیگر تاکسیای عجیب وغریب اما بانمک هستن.

آقای قندی دوست داره در کنار تاکسی اش، یه اتومبیل شخصی هم داشته باشه؛ اما بازم سمند سبز. در آخر مصاحبه، دفتر یادگاری اش رو به من میده تا هم یادگاری بنویسم هم پیشنهاد بدهم واسه عروسک جدید و وقتی می نویسم: «جای فامیل دور خالیه» می خندد و میگه: «پسرعمه زا رو بیشتر دوست دارم!»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *