از جرم، فعالیت روزمره، جرم شناسی محیطی، فضاهای قابل دفاع و. . . به حمایت از امور پلیسی نقاط جرم خیز می پردازند. مدافعان رویکرد مکان محور معتقدند که از محیط فیزیکی می توان در جهت تأثیرگذاری بر رفتار به درستی استفاده کرد، این امر باعث می‌شود درصد وقوع جنایت و ترس از جرم کاهش یابد و در نتیجه به این وسیله کیفیت زندگی نیز بهبود یابد.
بند نخست ) مکتب شیکاگو
اولین مطالعات به شیوه علمی در حوزه جغرافیایی بزهکاری از نیمه اول سده نوزدهم و با بهره گیری از اندیشه‌های بوم شناسی اجتماعی (کارهای اولیه کتله وگری) شروع شد و توسط محققان و اندیشمندان مکتب بوم شناسی جنایی در اوایل سده بیستم ( شاو و مک کی) ادامه یافت. هر چند از دو دهه قبل به ویژه از سال 1990 با رشد شتابان شهرها و افزایش بی رویه بزهکاری در مناطق شهری، توجه و علاقه زیادی به بررسی‌های مکانی جرایم وجود داشت و همین امر موجب شد تا ابزارهای تحلیل فضایی توسعه یابد و نظریات و رویکردهای مکانی جدیدی در این زمینه مطرح شود.
بند دوم) پیشگیری محیطی از جرم
جاکوبس در اثر معروف خود تحت عنوان «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا» که در سال 1961 انتشار یافت به مطالعه نوع طراحی شهرها و تأثیر آن در کاهش بزهکاری و همچنین تأثیر مراقبت‌های طبیعی و معمولی مردم در پیشگیری از جرم پرداخت. شاید اثر جاکوبس را بتوان نقطه شروعی برای ارائه رویکرد‌های جدید در رابطه مکان و بزهکاری در نظر گرفت. به اعتقاد وی شهرهای جدید، به گونه ای طراحی نشده اند که مردم قادر به دیدن خیابان‌های عمومی و مکان‌های اطراف منزل خود باشند و همین امر باعث شده است تا امکان کنترل اجتماعی و غیر رسمی برای پیشگیری از جرم از مردم سلب شود. او معتقد بود که جرم در محیط نظام پذیر، قابل مشاهده و کنترل است. بنابراین مراقبت‌های ساکنان شهر، مانعی مهم برای بروز بزهکاری است.
سی. ری. جفری در سال 1971 کتاب « پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی» را منتشر کرد. وی با انتشار این کتاب تئوری CPTED را به اسم خود ثبت کرد، این تئوری تأثیرات میان رشته ای مانند، جامعه شناسی، روان شناسی، طراحی و زیست شناسی را بر تحقیقات جرم شناسی بر جای گذاشت. هدف از آن کاهش فرصت‌ها برای جرم از طریق به کارگیری ترکیب‌های طراحی فیزیکی است که مانع وقوع جرم هستند. و به طول خلاصه ایجاد محیط دفاعی با نظر به ترکیب دو جنبه فیزیکی و روان شناسی به طور همزمان، جوهر و اساس مفهوم پیشگیری از طریق طراحی محیطی را تشکیل می دهد.
به طور کلی طرح پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی، از راه طراحی و مدیریت محیط فیزیکی ساختمان‌ها، اماکن مسکونی و محیط‌های تجاری، امنیت عمومی را افزایش و ترس از وقوع جرم را کاهش می دهد. در واقع این نوع از پیش گیری شامل تغییر در فضای زندگی و کار مردم، در راستای از بین بردن نقاط کور، زمینه‌های تحریک بزهکاران و آمادگی برای هشدار سریع در خصوص جرائم در حال وقوع است.

بند سوم ) فضاهای قابل دفاع
همزمان با رویکرد CPTED، اسکار نیومن در سال 1973 در کتاب «مردم و طراحی در شهر پر خشونت» نظریه فضای قابل دفاع را مطرح می‌کند. او فضاهای قابل دفاع را اماکن و فضاهایی تعریف می‌کند که به کسی تعلق ندارد، بر حفظ و نگهداری آن نظارتی نمی‌شود و حتی در مقابل دیدگان عمومی که معمولاً نوعی ابزار نظارتی و عامل بازدارنده محسوب می‌شود، قرار ندارند.
نیومن معتقد است که فضای قابل دفاع، ابزاری برای بازساخت محیط‌های مسکونی شهرهایمان است به گونه ای که آنها دوباره می توانند به محیط‌های سرزنده و قابل زیست تبدیل شوند و کنترل این شهرها نه به دست پلیس بلکه دست اجتماع مشترک مردم انجام می گیرد. او به این نتیجه رسید که میزان جرم و جنایت در مکان‌ها و فضاهای منزوی شده که به شکل بسیار ضعیف از بازسازی دقیق عمومی دور نگهداشته شوند، در بالاترین حد است و در مکان‌هایی که میزان بسیار بالایی از نظارت محلی در آن‌ها و جود دارد، احساس وحدت و همبستگی مردم زیاد است، جرم بسیار پایین است.
بند چهارم ) فعالیت روزمره
در اواخر دهه هفتاد تحقیقاتی بر روی فرآیند تصمیم سازی مجرمان، موقعیت‌ها و فعالیت روزمره انجام شد. چنان چه تجمع جرم در فضا، ممکن است نتیجه فعالیت روزمره یا عدم سازمان دهی اجتماع، بی ثباتی و فقدان خدمات اجتماعی در مناطق مورد هدف باشد. پس مکان‌هایی که جرم در آن‌ها رخ می‌دهد به طور کامل تصادفی نیستند بلکه تا اندازه زیادی دارای ساختار‌های فضایی قابل توجه می‌باشند. کوهن و فلسون در سال 1979 با مطرح کردن نظریه فعالیت روزمره بیان کردند که وجود متخلف و مجرم با انگیزه تنها عامل مؤثر برای وقوع جرم نیست بلکه وجود هدف مناسب و فقدان نگهبان مترصد و قابل نیز از عوامل تأثیرگذار به شمار می‌روند. آن‌ها در تحقیقات خود نشان داده‌اند که با تغییر ماهیت هدف و نوع نگهبانی نرخ جرم نیز کاهش می یابد و به عبارت بهتر راهبردهای پیش گیری مبتنی بر محل وقوع جرم ممکن است، نتیجه مثبت در برداشته باشد.
بندپنجم) پیشگیری وضعی از جرم
در ادامه فعالیت‌های کوهن و فلسون، جرم‌شناس انگلیسی رونالد کلارک، رویکرد پیش‌گیری وضعی از جرایم را از بُعد نظری و عملی، مورد تحقیق قرار داد. تمرکز اصلی رویکرد مزبور در پیشگیری بر کاهش فرصت ارتکاب جرم در محیط وقوع جرم بود. بنابراین، به جای اصلاح رفتار مجرمان که ممکن است کاری دشوار باشد، فرصت ارتکاب جرم را باید از میان برد. طرفداران پیشگیری وضعی از جرایم کلی یک سلسله مطالعه موردی نشان دادند که کاهش فرصت جرم در برخی از نقاط حساس، خاص و جرم خیز به پیشگیری از وقوع جرایم و کاهش آن‌ها ختم می‌شود.
سرانجام در سال 1997 رونالد کلارک، مدلی برای پیشگیری موقعیتی جرم ارائه داد تا فرصت‌ها و جذابیت‌های جرم را کاهش دهد. این مدل دارای چهار هدف بود :

افزایش تلاش‌های مرتبط با جرم؛
افزایش خطرات جرم؛
کاهش پاداش‌های جرم؛
حذف بهانه‌های ارتکاب جرم
در این میان ویسبرد و اک، چهار مفهوم اساسی را در شکل گیری کانون‌های جرم خیز موثر دانسته اند که عبارت است از :
وجود امکانات و تسهیلات مناسب بزهکاری؛
ویژگی‌های مکانی مانند دسترسی راحت، نبود گشت، نبود مدیریت صحیح بر مکان و در کنار آن وجود برخی امکانات ترغیب کننده مجرمان؛
اهداف مجرمانه و وجود اموال یا اشیایی که مطلوب بزهکاران است؛
بزهکاران و داشتن توانایی و انگیزه کافی جهت عمل مجرمانه از درگیر عوامل مؤثر در شکل گیری کانون‌های جرم خیز است.

دانلود پایان نامه
اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تمامی نظریه‌های فوق که بر پایه نقش محیط و شرایط مکانی و اجتماعی در ایجاد کانون‌های جرم خیز ارائه شده اند، تا حدودی به یکدیگر شباهت دارند اما آن چه طرفداران نظریه کانون‌های جرم خیز بر آن تأکید دارند، این است که مکان‌ها در نتیجه هم گرایی و ترکیب اهداف مجرمانه، قربانیان بالقوه جرم و بزهکاران در یک محدوده ایجاد می‌شوند که در نهایت موجب پیدایش حداکثر فرصت و امکان بزهکاری در این مکان‌ها می‌شود.

گفتار سوم : برنامه‌های عملی مدل پلیسی گری مکان محور با هدف کاهش ترس از جرم
در مدل پلیسی مکان محور، مجرمان و مکان‌های جرم خیز را به عنوان محور برنامه‌ها و اقدامات پیشگیرانه از جرم مورد هدف قرار می دهند. از جمله راهبردهای مد نظر در این الگوی پلیسی به موارد زیر می توان اشاره کرد :
بند نخست) استفاده از گشت‌های هدفمند در نقاط جرم خیز
شرمن و همکارانش با تحقیقات گسترده در زمینه نقاط جرم خیز بر آن شدند که راهبردهای عملی برای پیش‌گیری از وقوع جرایم را ارائه دهند. یکی از این طرح‌ها قراردادن گشت‌های هدایت شده در نقاط جرم خیز بود. این همان نکته‌ای است که در جرم شناسی سنتی به آن بهایی داده نشده بود. آنها عقیده داشتند از آن جا که بیش از نیمی از تماس‌های درخواست کمک به پلیس فقط از سه نقطه شهر صورت گرفته است، بهتر است گشت‌ها را در آن محل‌ها مستقر نمود با این اقدام نه تنها می‌توان جرایم را کاهش داد بلکه نیروی پلیس نیز در نقاط دیگر سرگردان نخواهد شد.
برای حضور مستمر و هدفمند گشت‌ها باید اماکن و محله‌های جرم خیز شناسایی شوند که این کار از طریق پرونده‌های مجرمان قابل شناسایی است. همچنین باید مکان‌هایی که احتمال می رود با توجه به شرایطی که دارند در آینده جرم خیز شوند، شناسایی گردد. به عنوان مثال در این مورد می‌توان از حادثه پاکدشت نام برد که دو شرور کودکان را در بیابان‌های اطراف شهر در محل کوره‌های آجر پزی پس از آزار و اذیت به قتل می رساندند
گشت‌های هدایت شده را می توان بر اساس شکایت شهروندان نیز طراحی کرد. دمپسی و فورست در کتاب «مقدمه ای در امور پلیسی » در این باره عنوان می‌کنند که در کشورهای پیشرفته ای که از فلسفه امور پلیسی جامعه محور استفاده می‌کنند به گشت‌های پلیس آزادی عمل داده می‌شود که بر اساس تجربیات خود، صحبت با شهروندان و تجزیه و تحلیل جرایم به انجام گشت‌های هدایت شده مبادرت ورزند.
از زمان ظهور فن آوری تجزیه و تحلیل رایانه ای جرم، دقت عمل بیش تری در تعیین الگوهای جرم امکان پذیر شده است. پلیس می تواند برای تعیین نقاط جرم خیز از فن آوری‌های GPS , GIS استفاده کند. برای مثال در این راستا، پلیس شیکاگو گزارش کرده است در نیمه دوم سال 2004 پس از شش ماه استفاده از فن آوری GIS , GPS، در گشت‌های پلیس این ایالت، آمار قتل در مقایسه با مدت مشابه در سال گذشته 18 درصد کاهش یافته است.
فرض بر این است که هر چه حضور گشت پلیس در نقاط و زمان‌های جرم خیز بیش تر باشد، جرم کم تری در مکان و زمان‌های مذکور وجود خواهد داشت. تحلیل کوپر (1995) از اطلاعات مربوط به گشت پلیس در نقاط جرم خیز شهر مینیاپلیس ارتباط قوی میان طول زمان حضور هر گشت پلیس (متوسط 15 دقیقه) و مدت زمانی که نقطه جرم پس از ترک صحنه توسط پلیس خالی از جرم باقی می ماند، پیدا کرد. هر چه زمان حضور پلیس در نقطه جرم خیز بیش تر باشد، زمان طولانی تری تا وقوع نخستین جرم و بی نظمی، پس از ترک آن وجود دارد. رابطه موجود برای هر دقیقه اضافی حضور پلیس در 1 تا 15 دقیقه، مستقیم است و پس از آن رابطه شروع به وارونه شدن می‌کند. تحقیقات او بیان گر آن است که مدت مطلوب حضور یک گشت پلیس در نقاط جرم خیز به منظور کاهش جرم، حضور متوسط 15 دقیقه ای و سپس ترک آن مکان است.
اثر بخشی راهبرد تمرکز بر نقاط و ساعات پر جرم برای نیروهای پلیس به اثبات رسیده است و گشت‌های پیشگیرانه، جدول زمانی خود را بر اساس زمان‌ها و مکان‌های پر جرم تنظیم می‌کنند. براساس این راهبرد تمرکز اقدامات پلیس بر زمان‌ها و مکان‌های پر جرم مؤثرتر از توزیع توان پلیس در تمام نقاط و زمان‌ها است.
یکی از مشکلاتی که مأموران گشت‌های پلیسی با آن مواجه هستند آن است که هنگام گشت مجبورند به تماس‌های فوریت‌های پلیسی نیز پاسخ گویند که این امر روند گشت‌های آنها را با مشکل مواجه می‌کند. امروزه برای مقابله با چنین مشکلی، نیروها را گروه بندی می‌کنند. گروهی از نیروها را فقط برای واکنش به تماس‌های ضروری پلیس اختصاص می دهند، گروه دیگر را به تماس‌های غیر ضروری و گروه سوم را به گشت‌های هدفمند می گمارند. در تحقیقی که توسط جیمز تین و همکارانش انجام شد، این روش از یک سو موجب افزایش بهره وری در واکنش به تماس‌های ضروری شهروندان است و از سوی دیگر تأثیر گشت‌های هدایت شده را افزایش داده است. این امور چهره ای حرفه ای از پلیس در اذهان عمومی ایجاد خواهد کرد و پلیس نهادی پاسخ گو شناخته خواهد شد.
در ایران نیز بر اساس خواست شهروندان و نیاز اجتماعی، پلیس در مناطق حاشیه ای و جرم خیز، ایستگاه‌های ویژه ای را برای استقرار مأموران ایجاد می‌کند. با احداث ایستگاه‌های پلیسی در این مناطق میزان وقوع جرم کاهش چشمگیری می یابد. زمان رسیدگی به عملیات‌ها با ایجاد این ایستگاه‌ها کاهش یافته و در نتیجه از بروز مشکلات اجتماعی نیز جلوگیری می‌شود.
بند دوم) تمرکز بر مجرمان سابقه دار
داده‌های آماری دلالت بر این امر دارند که حجم فراوانی
از نرخ ارتکاب جرم مربوط به تکرار کنندگان جرم می‌باشند تا حدی که در برخی موارد حتی 75 درصد آمار جرایم مربوط به افرادی است که سابقه ی ارتکاب جرم دارند. بنابراین در امور پلیسی تمرکز بر نقاط جرم خیز، توجه و مراقبت از مجرمان با سابقه جایگاه ویژه ای دارد و به عنوان یک راهبرد در این الگو مطرح می‌شود. به این ترتیب وقتی مجرم سابقه داری به نقطه ای نقل مکان می‌کند، حضور گشت‌های پلیس را جهت کنترل وی می طلبد که این کار از جمله اختیارات پلیس پیشگیری است.
نتایج دو تحقیق انجام شده در ایالت متحده حاکی از آن است که پی جویی مخفیانه مجرمان سابقه دار، در مقایسه با دیگر راهبردها پلیس در میزان دستگیری آن‌ها مؤثرتر است. مطالعه اخیر پروژه آتش بس در بوستون، نشان داد وقتی اقدامات بر باند‌های جوانان خلافکار متمرکز می‌شود قتل‌های باندی و حوادث دیگری که با اسلحه ارتباط دارد، به یک نسبت کاهش می یابد.
بند سوم) مانورهای سرکوب گر در مناطق جرم خیز
در این راهبرد آنچه مورد نظر سازمان‌های پلیسی است، تمرکز بر گروه خاصی از مجرمان در جامعه است که بنا به شدت یا نوع عمل ارتکابی، جامعه نسبت به اقدامات آن‌ها حساسیت بیش تری دارد. بر این اساس منابع پلیسی که به صورت معمول در پیش گیری از وقوع جرم در کل قلمرو سرزمینی یگان‌های انتظامی پخش می‌شود، بر گروه خاصی از مجرمان تحت عنوان مجرمان شرور آن هم در مناطق خاصی که محور شرارت آن‌ها است، متمرکز خواهند بود. این راهبرد که به برخورد دفعی و سرکوب گر پلیس برای دستگیری مجرمان شرور می انجامد، تاریخچه ای طولانی در ادارات پلیس دارد.
بند چهارم) طراحی محیطی
پیش گیری از جرم از طریق طراحی محیطی یک راهبرد با سابقه در کاهش جرم است. این راهبرد به دنبال افزایش امنیت توسعه شهری و کاهش فرصت‌های جرم خیز است. اصل مهم در پیش گیری از جرم از طریق طراحی محیطی، همان طراحی مؤثر است که در ساخت محیط به کاربرده می‌شود و می‌تواند بزهکاری و ترس از جرم را کاهش دهد. از جمله این طراحی‌ها می توان به فراهم نمودن نور مناسب و کافی در خیابان‌ها، نصب علایم و تابلوها در محل‌های پرتردد، حذف مکان‌های بلا استفاده و غیر ضروری، کاهش مسیرها و راه‌های کم تردد و مخفی و. . . اشاره نمود که سهم به سزایی در حذف و یا کاهش فرصت‌های جرم، ایفا می نمایند.
این امر که آیا ابزارهای مذکور در عین حال که فرصت‌های ارتکاب جرم را کاهش می دهند، ترس از جرم را نیز کاهش می‌دهند یا خیر، سوالی مهم و بدون پاسخ قطعی است. تقریباً واضح است که ترس از جرم مردم را واداشته تا ابزارهای ی جهت پیش‌گیری از جرم مثل آژیرهای خطر، قفل، دوربین‌های مدار بسته، سگ و. . . را به کار گیرند. اما در این که این ابزارها باعث ایجاد احساس امنیت در آنها می‌شود، تردید وجود دارد. مدارک محدودی وجود دارد که این ابزارها به جای کاهش ترس از جرم باعث افزایش آن می گردد و این که بازارهای تبلیغاتی پیش گیری از جرم می تواند نگرانی شهروندان را افزایش دهد. این اثرات معکوس ممکن است به وسیله صنعت امنیت، در بازارگرمی‌هایش برای تبلیغات و فروش قفل‌ها و آژیرهای خطر و خدمات مرتبط بدتر شود.

الف- بهبود روشنایی خیابان‌ها
گفته می‌شود که روشنایی خیابان، به منزله شمشیر دو لبه عمل می‌کند، هم باعث می‌شود که بزهکاران قابل مشاهده شوند و هم این امکان را فراهم می‌کند که آنها، بزه دیدگان و سایر اهداف خود را شناسایی کنند، اما لبه پیش گیری آن تیزتر است. به‌طوری که در تحقیقات تأثیر طراحی درست روشنایی فضاهای عمومی در کاهش میزان جرایم و جابه جایی جغرافیایی محل جرم به مناطقی که دارای روشنایی نامنظم ( مناطق تاریک و روشن) هستند، اثبات شده است. چنان چه در یک پارک، احتمال این که بزه دیدگان از قسمت‌های روشن پارک به بخش‌های تاریک آن کشیده شوند و قربانی جرائمی همچون جیب زنی، تجاوز به عنف و

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *