۲-۲-۳- استرس و سلامت عمومی
سواتی مهتا[۳۳۷] و همکاران (۲۰۱۱) اثر بخشی درمان شناختی رفتاری را در بهبود پیامدهای روان شناختی بیماران جسمی مبتلا به ضایعه نخاعی از جمله اضطراب، افسردگی، مقابله با استرس و سازگاری با ناتوانی را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که درمان شناختی رفتاری می‌تواند به عنوان رویکرد موثری در کاهش نشانه‌های روان شناختی بعد از ابتلا به ضایعه نخاعی موثر واقع شود.
پژوهش دورستین[۳۳۸] و همکاران (۲۰۱۰) به بررسی افسردگی در میان بیماران جسمی مزمن تحت درمان شناختی رفتاری قبل و بعد از آموزش پرداختند و میزان استرس، اضطراب و افسردگی بیماران را اندازه گرفتند و نتایج را با گروه کنترل مقایسه کردند. نتایج بررسی نشان داد گروه آزمایش به طور معنی داری نسبت به گروه کنترل هیجانات خود را کتنرل کرده و در پیامد‌های هیجانی بهبود یافته بودند.
پژوهش داچنیک[۳۳۹] وهمکاران (۲۰۰۹) اثر بخشی دو روش درمان مقابله با استرس و درمان حمایتی گروهی را در کاهش اضطراب وافسردگی بیماران مزمن جسمی‌بررسی کردند. نتایج اثر بخشی هر دو روش درمان در کاهش اضطراب و افسردگی بود، ولی روش درمان مقابله با استرس در کاهش اضطراب و افسردگی این بیماران موثر تر بود. در پژوهش مارتینوس و همکاران(۲۰۰۶) شاخص های جسمانی و روانشناختی دیابت بهبود معنی داری نشان داد و میزان پیروی از درمان جسمی در گروه آزمایش بعد از مداخله آموزش آرام سازی به طور معنی داری بیش از گروه گواه بود و این معنی داری در پیگیری ۶ ماه بعد از مداخله نیز به قوت خود باقی ماند.سورویت و همکاران (۲۰۰۲)نشان دادند که کاربرد مدیریت استرس و روش های مقابله با آن باعث کاهش آشفتگی و بهبود سلامت عمومی در بیماران دیابتی شده و اثر مثبتی بر دستگاه سوخت و ساز و سلامت عمومی آنها دارد.
در پژوهش مارتینوس ،کارپن،واکرهانگ،اتکینز و سینگ[۳۴۰](۲۰۰۶)شاخص های جسمانی و روانشناختی دیابت بهبود معنی داری نشان داد و میزان پیروی از درمان جسمی در گروه آزمایش بعد از مداخله آموزش آرام سازی به طور معنی داری بیش از گروه گواه بود و این معنی داری در پیگیری ۶ ماه بعد از مداخله نیز به قوت خود باقی ماند.
در فرا تحلیلی که توسط گرانث و همکاران (۲۰۰۶) در مورد مداخله‌های مدیریت استرس انجام شده است، تاثیر عمده‌ی روش‌های شناختی – رفتاری، بر پیامد‌های روانشناختی، و تاثیر عمده آرام سازی بر پیامد‌های فیزیو لوژیک مربوط به سلامت گزارش شده است.
مک گینیس (۲۰۰۵) وسورویت[۳۴۱] (۲۰۰۲) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که آموزش مدیریت استرس می‌تواند بر کاهش افسردگی و حتی کنترل قند خون در بیماران دیابتی نوع ۲ تاثیر داشته و همچنین باعث کاهش آشفتگی و بهبود سلامت عمومی در بیماران دیابتی می شود و اثر مثبتی بر دستگاه سوخت و ساز و سلامت عمومی آنها دارد.
البته می‌توان گفت رابطه استرس و بیماری یک رابطه دو طرفه و تعاملی است، بدین معنی که بیماری‌های جسمی نیز به نوبه خود، به ویژه اگر به صورت مزمن در آمده باشند، از استرس‌ها و حوادث مهم زندگی به شمار می آیند (پاورز[۳۴۲]، ۲۰۰۵).
مطالعه سوینکوک[۳۴۳] (۲۰۰۲) نشان داد که شیوع افسردگی در بیماران دیابتی۳/۶۱ درصد می‌باشد که ۶/۴ درصد از افسردگی متوسط تا شدید رنج می‌برند. اگرچه اکثر بیماری‌های مزمن با افزایش شیوع افسردگی همراه است اما در مورد بیماران دیابتی این مساله ۳ برابر شایع تر است. نتایج تحقیقات پالینکاس و همکاران نشان داد که افراد دیابتی افسرده در مقایسه با افراد دیابتی غیر افسرده نسخه‌های بیشتری دریافت و هزینه‌های مراقبتی آن‌ ها ۵/۴ برابر بیشتر است (پالینکاس، ۱۹۹۱).
موی[۳۴۴] و همکاران در سال (۲۰۰۰) در جریان غربالگری دیابت وجود یک رابطه بین تعداد استرس‌های تجربه شده و شیوع دیابت نوع ۲را مشخص کردند. همچنین نوربگ[۳۴۵] و همکاران استرس‌های شغلی و حمایت روحی ضعیف را همراه با شانس خطر ابتلا به دیابت در زنان گزارش کردند (حری، حقیقی، امینی و همکاران، ۱۳۸۷).
اندرسون[۳۴۶]و همکاران(۲۰۰۱) طی تحقیقی تایید نمودند که افسردگی در افراد دیابتی به طور معنی داری بیشتر از غیر دیابتی‌ها است (حدود دو برابر).
تالبوت[۳۴۷] و همکاران( ۲۰۰۰)گزارش نمودند که شروع افسردگی اساسی به طور اولیه، مستقل از بروز دیابت می‌باشد. بنابراین از این فرضیه که افسردگی حاصل تغییرات بیوشیمیایی دیابت و در مان آن، یا ناشی از نیاز‌های روانی – اجتماعی دیابت می‌باشد حمایت نمی‌شود.
کندی و همکاران(۲۰۰۰ )بیان کردند، روش های مقابله با استرس در افراد بیمار جسمی مبتلا به ضایعه نخاعی، ۶۷ درصد افسردگی را در سال اول ابتلا به بیماری پیش‌بینی می‌کند.
اشترنادو[۳۴۸]و همکاران(۱۹۹۹)گزارش نمودند که میزان بروز افسردگی در افراد مبتلا به دیابت نسبت به افراد سالم ۲/۳ مرتبه بیشتر است.
شاو[۳۴۹] و همکاران، مک گراد[۳۵۰]و همکاران (۱۹۹۹) طی تحقیقات جداگانه‌ای اعلام نمودند که بین نمرات بالای افسردگی و اضطراب و سطوح بالای قند خون ارتباط معنی داری وجود دارد.
مطالعات مائز و همکاران[۳۵۱] (۱۹۹۷)، آدلر[۳۵۲] و کوهن (۱۹۹۳) نشان میدهد که بدون توجه به
شدت استرس، نحوه ارزیابی ما از موقعیت و انواع راهبر‌های مقابله‌ای و کنار آمدن با استرس نقش تعیین کننده‌ای در میزان بر انگیختگی عصب – فیزیولوژیک و سیستم ایمنی ما دارد. این یافته‌ها دلیل اصلی تمر کز مطالعات روانشناختی بر تعدیل این فرایند می‌باشد. تاثیر عوامل روانشناختی از قبیل اضطراب، افسردگی، اعتماد به نفس، خود کار آمدی، منبع کنترل، راهبردهای شناختی مختلف بر سیستم ایمنی، در این مطالعات روشن شده است (به نقل از حیدری، ۱۳۸۷).
اورهلسر[۳۵۳] و همکاران (۱۹۹۳) در مطالعه‌ای میزان افسردگی بیماران جسمی مبتلا به ضایعه نخاعی را بررسی کردند. یافته‌ها حاکی از مهم بودن نقش شیوه‌های مقابله با استرس در کاهش افسردگی بیماران بود.
در پژوهشی با عنوان: اثر بخشی آموزش شیوه‌های مقابله با استرس بر تاب‌آوری، اضطراب، افسردگی و استرس بیماران مبتلا به ضایعه نخاعی، توسط حسن زاده پشنگ و همکاران (۱۳۹۱) انجام گردید. یافته‌های این پژوهش حاکی از ان است که آموزش شیوه‌های مقابله با استرس موجب افزایش معنا دار میزان تاب‌آوری، کاهش معنی‌دار میزان افسردگی و استرس در بیماران شده ولی باعث کاهش معنی‌دار میزان اضطراب آنان نمی‌شود و در نتیجه آموزش شیوه‌های مقابله با استرس در کاهش میزان افسردگی، استرس و افزایش تاب‌آوری بیماران مبتلا به ضایعه نخاعی نقش به سزایی دارد.
امیری، آقایی و عابدی (۱۳۸۹) در تحقیقی با عنوان تاثیر آموزش ایمن سازی در مقابل استرس بر سلامت عمومی‌بیماران دیابتی، انجام دادند به این نتیجه دست یافتند: آموزش مذکور به طور معنی‌داری میانگین نمرات کل سلامت عمومی‌گروه آزمایش را نسبت به گروه گواه افزایش داده است و آموزش ایمن سازی در مقابل استرس را می‌توان به عنوان یک روش مداخله‌ای مفید، برای بهبود سلامت عمومی‌بیماران دیابتی بکار برد.
نتایج تحقیق دیگری از اکبری پور (۱۳۸۹) حاکی از این است که آموزش ایمن سازی در مقابل تنیدگی به صورت معنی‌داری سلامت عمومی‌گروه آزمایشی را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشیده است.
انصاری و همکاران (۱۳۸۸) در پژوهشی با عنوان تاثیر آموزش ایمن سازی در مقابل استرس بر سلامت عمومی‌بیماران مبتلا به فشار خون بالا، به این نتیجه رسیدند که آموزش ایمن سازی در مقابل استرس می‌تواند به منزله یک روش مداخله‌ای مفید برای افزایش سلامت عمومی‌بیماران بکار رود.
همچنین نتایج پژوهش اکبری پور، نشاط دوست و مولوی (۱۳۸۷) با عنوان اثر بخشی آموزش گروهی ایمن سازی در مقابل تنیدگی بر سلامت عمومی، حاکی از آن بود که آموزش ایمن سازی در مقابل تنیدگی به صورت معنی‌داری سلامت عمومی‌گروه آزمایشی را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشیده است. این پژوهش بر روی ۲۸ بیمار عروق کرونری به صورت ۲ گروه ۱۴ نفره کنترل و گواه انجام گردید.
طراحی و بکار گیری مداخله‌هایی مبتنی بر رویکرد‌های روان درمانی اثر بخش و سودمند در بیماری‌های طبی و مزمن به طور کلی، و دیابت به طور خاص، حایز اهمیت است. به نظر می‌رسد آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی –رفتاری بتواند تاثیر مطلوب بر شاخص‌های مذکور گذاشته و به عنوان راهکاری برای کنترل بهتر بیماری و کاهش و پیشگیری از مشکلات و عوارض جسمی و روانی-اجتماعی مرتبط با دیابت سودمند باشد. مدیریت استرس به مجموعه تکنیک‌ها و روش‌هایی اطلاق می‌شود که برای کاهش استرس تجربه شده توسط افراد یا افزایش توانایی آنها در مقابله با استرس‌های زندگی به کار گرفته می‌شوند (دوازده امامی، روشن، محرابی، ۱۳۸۸).
آموزش ایمن سازی در مقابل استرس می‌تواند به منزله یک روش مداخله‌ای مفید برای افزایش سلامت عمومی‌بیماران بکار رود (انصاری، ۱۳۸۸).
یافته‌های بالینی نشان می‌دهد فشار روانی ناشی از رویدادهای روز مره زندگی به تدریج فعالیت سیستم‌های مختلف بدن را تحت تاثیر قرار داده و عملکرد آنها را مختل می سازد و یا با تضعیف سیستم ایمنی، استعداد ابتلا به بیماری‌های روانی و جسمی‌را افزایش میدهد. از نشانه‌های شایع استرس، خستگی، سردرد، تنش ماهیچه ای، اختلالات گوارشی، سرگیجه و. . . می‌باشد. استرس بالا قادر است موجب کاهش سطح سلامتی و رفاه افراد گردد (نعمتی و پارسایی، ۱۳۸۸).
از طرفی در تحقیقی که توسط حری (۱۳۸۷) انجام شد حاکی از ان است که تجربه‌های پر استرس در شروع و تشدید دیابت نوع ۱ و۲ نقش دارد.
وجود رابطه بین تجربه‌های پر استرس و دیابت همواره مورد سوال بوده است. شواهد به دست آمده حاکی ازآن است که تجربه‌های پر استرس ممکن است در شروع و نیز تشدید دیابت نقش داشته باشد (حری، حقیقی، امینی و همکاران، ۱۳۸۷).
لاریجانی، ابوالحسنی و مهاجرانی (۱۳۸۴) در تحقیقی که بر روی ۳۰۹ بیمار دیابتی در مقایسه با ۲۸۹ بیمار گروه کنترل (غیر دیابتی) انجام داد مشخص کرد بین گروه مبتلا به دیابت و گروه غیر دیابتی از نظر میزان افسردگی تفاوت معنی داری وجود دارد.
همچنین موسوی در سال ۱۳۸۷ به بررسی افسردگی و سلامت عمومی‌در بیماران دیابتی پرداخت. یافته‌های مطالعه نشان داد که در صد افسردگی در بیماران دیابتیک تحت مطالعه ۷۸ درصد می‌باشد.
یار احمدی (۱۳۸۷)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی رابطه فشار روانی با بیماری جسمی-روانی و سلامت عمومی”به این نتیجه دست یافت که بین عوامل فشارزا با بیماری‌های جسمی – روانی همبستگی مثبت و بین عوامل فشار زا با سلامت عمومی همبستگی منفی وجود دارد.
ابراهیمی و همکاران (۱۳۸۲) ارتباط شیوه‌های مقابله با استرس و حمایت اجتماعی بیماران قطع نخاعی را با میزان افسردگی شان بررسی کردند. نتیجه بررسی نقش موثر حمایت اجتماعی و شیوه‌های مقابله‌ای موثر در کاهش نشانه‌های افسردگی، احساس بهتر و تحمل پیامد‌های بیماری و آسیب جدی بود.
۲-۲-۴- استرس و هموگلوبین گلوکوزیته
ون در ون( ۲۰۰۵)در پژوهشی تاثیر درمان شناختی _ رفتاری گروهی را بر پیامدهای مختلف درمانی ۱۰۷ بیمار دیابتی در دو گروه آزمایش و گواه بررسی کرد. گروه آزمایش طی ۶ هفته تحت درمان شناختی رفتاری گروهی قرار گرفتند. در ارزیابی سه ماه بعد از مداخله، میزان خود کارآمدی گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه افزایش و میزان افسردگی و ناراحتی‌های مربوط به دیابت نیز در آن‌ ها کاهش معنی داری یافت. ولی تفاوت معنی داری بین میزان هموگلوبین گلوکوزیته در آن‌ ها با گروه گواه مشاهده نشد.
در حالی که در مطالعه اسنوک (۲۰۰۱)همین روش درمانی تاثیر معنی داری را بر کاهش هموگلوبین گلوکوزیته بر جای گذاشت.
در پژوهش سورویت(۲۰۰۱)۷۲ نفر از داوطلبان دیابتی با شرکت در پژوهش در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند و ضمن اندازه گیری میزان هموگلوبین گلیکوزیته، و اندازه گیری اضطراب، استرس ادراکی و سلامت عمومی آن‌ ها، شاخص توده بدنی، رژیم دریافتی و وضعیت فعالیت‌های روزانه شان نیز تحت کنترل قرار گرفت . در گروه آزمایش علاوه بر آموزش‌های عمومی دیابت، مدیریت استرس شامل آموزش آرام سازی عضلانی پیش رونده و برخی آموزش‌های رفتاری و شناختی دیگر نیز اجرا شد . نتایج پیگیری‌های انجام شده در۲، ۴، ۶و۱۲ ماه پس از اجرای پژوهش حاکی از اثرات مثبت و پایدار مداخله بر کنترل متابولیک و سلامت عمومی وکاهش هموگلوبین گلوکوزیته شرکت کنندگان بود .
نریمانی (۱۳۹۱)در پژوهشی با عنوان بررسی اثربخشی آموزش مدیریت استرس در کاهش علائم روانشناختی و کنترل قند خون بیماران دیابتی به این نتیجه دست یافت که آموزش مدیریت استرس، در کاهش علائم روانشناختی و کنترل قند خون بیماران دیابتی مؤثر بوده و میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر مورد استفاده قرار گیرد. نتایج نشان داد که آموزش مدیریت استرس در کاهش نمرات هموگلوبین گلیکوزیله، شکایت جسمانی، افسردگی، حساسیت بین فردی و اضطراب آزمودنیهای گروه آزمایش درمقایسه با گروه کنترل اثربخش بوده وسه ماه بعد از مداخله همچنان پایدار بوده است.
در پژوهش محرابی و همکاران (۱۳۸۹) با عنوان اثربخشی آموزش مدیریت استرس مبتنی بر نظریه شناختی – رفتاری بر کنترل قند خون و مشکلات هیجانی بیماران دیابتی نوع ۱ به این نتیجه دست یافتند که پس از مداخله، میانگین نمرات HbA1c، افسردگی، استرس (P>0/001) و اضطراب (P=0/012) در گروه آزمایش به طور معنی داری کاهش یافت. در این تحقیق ۲۵ نفر از بیماران دیابتی نوع یک عضو انجمن دیابت ایران به شیوه نمونه گیری داوطلبانه در دسترس انتخاب و سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند و علاوه بر پاسخ دادن به مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس، آزمایش HbA1c خون از آنها به عمل آمد. پس از آن گروه آزمایش در یک دوره آموزش مدیریت استرس که طی ۱۲ جلسه ۲ ساعته هفتگی و به شیوه شناختی – رفتاری گروهی بر گزار شد.
دوازده امامی (۱۳۸۷) آموزش مدیریت استرس به بیماران دیابتی نوع ۲ تنها با دو روش یکی شناختی-رفتاری و دیگری آرام سازی در مقایسه با گروه گواه پرداخت و تفاوت معنی داری بین دوگروه آزمایشی و گواه در پس آزمون، پیش آزمون و در پیگیری سه ماهه درمورد کنترل دراز مدت قند خون(میزان هموگلوبین گلیکوزیله خون)، افسردگی و اضطراب مشاهده کرد، اما تفاوتی میان دو روش آرام سازی و روش شناختی -رفتاری از لحاظ تاثیر بر شاخص‌های مورد نظر مشاهده نکرد.
در پژوهشی از پورشریفی (۱۳۸۶) با عنوان تاثیر مصاحبه انگیزشی و آموزش شناختی رفتاری بر بهبود شاخص‌های سلامت جسمی‌در افراد مبتلا به دیابت به این نتیجه دست یافته است که آموزش شناختی رفتاری ومصاحبه انگیزشی به طور معنی‌داری باعث کاهش هموگلوبین گلوکوزیته گردیده است.
۲-۲-۵- تاب آوری و سلامت عمومی
کاتالانو[۳۵۴] و همکاران (۲۰۱۱) با بررسی اثر تاب آوری در کاهش نشانه‌های افسردگی در ۲۵۵ بیمار جسمی مزمن نشان دادند که تاب آوری به عنوان یک محافظ استرس
می‌تواند نشانه‌های افسردگی را در این گونه بیماران کاهش دهد. آنان تاب آوری را به عنوان یک مداخله کلینیکی در افزایش سلامت روان بیماران موثر دانستند.
وایت[۳۵۵] و همکاران (۲۰۱۰) تغییراتی که در طی فرایند توان بخشی روی میزان تاب آوری، افسردگی و رضایت از زندگی ۴۲ بیمار جسمی مزمن مبتلا به ضایعات نخاعی وارد می‌شد را بررسی کردند. نتایج تحقیقات تغییرات معنی داری در میزان تاب آوری نشان نداد ولی تغییرات معنی داری در سطح سازگاری نشان داد و میان متغیر‌های تاب آوری رضایت از زندگی و افسردگی رابطه معنی داری مشاهده شده است.
پژوهش وایتی[۳۵۶]وهمکاران (۲۰۰۸) نقش تاب آوری را در توان بخشی افراد مبتلا به آسیب‌های ناتوان کننده بررسی کردند و نتیجه گرفتند که تاب آوری به عنوان حرکت روانشناسی مثبت نگر، تعیین کننده مقدار تحمل و مقاومت فرد در هنگام مواجه با افسردگی و اضطراب است.
بشارت (۱۳۸۶) در تحقیقی با عنوان تاب‌آوری، آسیب پذیری و سلامت روانی، بر روی ۲۱۱ دانشجو انجام داد به این نتایج دست یافت: بین نمره تاب‌آوری و بهزیستی روانشنا ختی همبستگی مثبت معنی‌دار و بین نمره تاب‌آوری و درماندگی روانشناختی، افسردگی، اضطراب و مشکلات سلامت عمومی همبستگی منفی معنی‌دار وجود دارد. درجات مختلف تاب‌آوری از طریق تاثیر گذاری بر حرمت خود، شایستگی و استحکام شخصی، تحمل عواطف منفی، مهار گری و معنویت با شاخص‌های سلامت و آسیب پذیری روانشناختی مرتبط می‌شود.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است