پیامدهای تجاوز جنسی

تجاوز جنسی می تواند پیامدهای متعددی برای قربانی و متجاوز داشته باشد که آسیب های جسمی، روانی، خانوادگی و اجتماعی از جمله این آثار است.

1 ـ ایجاد آسیب های جسمی

تجاوز، آثار زیان بار جدی بر سلامت جسمی قربانی دارد. بهره کشی جنسی از کودکان کم سال می تواند به تاثیر سوء و آسیب دایم در اندام های تناسلی، مقعد، دهان، گلو و حتی در موارد شدید به مرگ منجر شود.دختران و زنان جوانی که توسط محارم مورد تجاوز واقع می شوند، به شدت در خطر ابتلا به بیماری- های مقاربتی به ویژه باکتری مهبلی تریکوموناس، کلامیدیا و ایدز قرار دارند (کارلسون و همکاران، 1379). قربانی ممکن است در جریان تجاوز به عنف، به انواع بیماری های مقاربتی نظیر ایدز، سوزاک، سفلیس و …. مبتلا شود، هم چنین زنانی که تجاوز جنسی را تجربه کرده اند، احتمالا در آینده به درد مزمن لگن خاصره، درد شکم، نشانگان دفع تحریک و بدکاری جنسی دچار می شوند. خاطره تجاوز همراه با آسیب جسمی ممکن است به بروز انواع بیماری های زنان منجر شود. هم چنین زنانی که سال های باروری خود را می گذارنند، ممکن است در خطر باداری ناخواسته قرار گیرند (حمیدی، 1382).

2 ـ ایجاد بیماری های روانی

اغلب زنانی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، دچار اختلالات هیجانی یا روحی می شوند، حتی اگر بکوشند به زندگی خود ادامه دهند و نسبت به این رخداد واکنش نشان ندهند و احساسات خود را انکار کنند، باز هم اختلالات روحی مشاهده می شود. در برخی موارد، زنان بزه دیده دچار شرم[1]، تحقیر[2]، گیجی و سردرگمی[3]، ترس، خشم[4]، غضب، عدم امنیت، اضطراب و افسردگی، بی خوابی، کابوس، بیزاری از آمیزش جنسی و احساس بی حرمتی و فقدان کنترل بر بدن می شوند. این پدیده ها ممکن است ماه ها یا حتی سال ها بعد از تجاوز ادامه پیدا کند. از سوی دیگر هر رویدادی که تجاوز جنسی را در ذهن زن تداعی کند یا او را به این فکر بیاندازد که بر زندگی خود کنترل ندارد، می تواند احساسات فوق را در فرد برانگیزد (کارلسون و همکاران، 1379).

زیرا زن در جریان تجاوز به عنف، در وضیعت وحشتناک و مرگباری قرار می گیرد و حالت شوک و ترس پیدا می کند (اوحدی، 1380).

بسیاری از زنان بزه دیده نیز احساس می کنند که خودشان به نوعی در تجاوز جنسی مقصر هستند، در نتیجه ممکن است احساس گناه و بی ارزشی کنند (کارلسون و همکاران، 1379).

قربانیان تجاوز جنسی هم چنین با مشکلات سازگاری از جمله ترس زیاد از بودن در خیابان، احساسات منفی نسبت به مردان نا آشنا، روابط آشفته با افراد ناهمجنس، احساس ناامنی، ترس از تنها ماندن در خانه و ….. مواجه هستند (نیکجو، 1381).

3 ـ آسیب های خانوادگی

در بیشتر اوقات، خانواده قربانیان همانند خودشان بیشترین آسیب را متحمل می شوند. بسیاری از زنان با نشانه های اختلال استرس پس از سانحه مواجه می شوند و زندگی جنسی آنها تقریبا از هم می گسلد. بسیاری از قربانیان نسبت به روابط جنسی، هراس پیدا می کنند. بیش از نیمی از قربانیان، مشکل زیادی در برقراری مجدد روابط جنسی و عاطفی با همسر خود پیدا می کنند، این موضوع در زنانی که از لحاظ جنسی فعال نیستند، اثر منفی شدیدتری می گذارد (اوحدی، 1380).

شوهری که همسرش مورد تجاوز قرار گرفته است احتمالا دید منفی نسبت به همسرش پیدا می کند و او را هم چون فرد سقوط کرده یا آلوده می بیند. از سوی دیگر هیچ یک از نزدیکان زنان بزه دیده، نمی دانند که چگونه باید با آنها برخورد کنند تا قربانی بتواند به زندگی عادی باز گردد. در بسیاری از موارد زنی که مورد تجاوز قرار گرفته، سعی می کند که هیچ یک از اعضای خانواده از قضیه با خبر نشوند، زیرا احتمال می دهد که آنها وی را عامل تجاوز جنسی بدانند. در این حال معمولا آسیب هایی که به زن وارد شده است، نادیده گرفته می شود (کارلسون و همکاران، 1379).

4 ـ آسیب های اجتماعی

ـ افزایش انحرافات اجتماعی

کودکانی که توسط محارم مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، بسیار بیشتر از دیگران به فحشا کشیده می ـ شوند. از سوی دیگر کودکانی که توسط نزدیکان بزرگسال خود مورد تجاوز و تعدی قرار گرفته اند، معمولا به دلیل علاقه مندی به محارم، خود را گناهکار و مقصر می دانند. بنابراین خودکشی و خودزنی با تیغ و یا اشیا برنده دیگر در میان این دسته از دختران بسیار مشاهده می شود.

ـ قتل توسط بستگان

یکی دیگر از پیامدهای تجاوز در جوامع سنتی ، قتل بزه دیده توسط بستگان نزدیک نظیر همسر، پدر یا برادر می باشد. این امر در استان های مرزی ایران که دارای بافت سنتی می باشند، از شدت بیشتری برخوردار است.

ـ طرد از جامعه

مهمترین پیامد تجاوز برای قربانیان، رانده شدن از اجتماع است. به اعتقاد عموم، زن پس از تجاوز، کالای صدمه دیده ای می باشد که از جامعه اخراج شده است و جایی برای رفتن ندارد. واقعیت تلخ تر این است که مردان به جای آنکه حامی و پشتیبان قربانی برای گذر سریع تر و صحیح تر وی از مراحل بهبودی و تجدید ساختار جسمی ـ روانی باشند، با بینش و نگرش خاص، ناعادلانه و غیر منطقی، نسبت به فرد آسیب دیده رفتار می کنند. دختران آسیب دیده از سوی پدران مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و از خانه اخراج می شوند یا برای مدتی در خانه زندانی می گردند.

ـ سقوط در ورطه فحشا

بسیاری از دخترانی که به جهت شرایط نامساعد خانه فرار می کنند، معمولا در دام سودجویان قرار گرفته و قربانی تجاوز می شوند و نهایتا مجبور به فحشا می گردند (اوحدی، 1380).

2-5-سبب شناسی

PTSD تنها اختلالی است که از سبب شناسی آن مطمئن هستیم. فرد یک تجربه تروما را پشت سر می- گذارد و دچار اختلال می شود. البته اینکه فرد دچار PTSDشود یا خیر، موضوعی کاملا پیچیده است و با مؤلفه های زیستی، روانی و اجتماعی مرتبط می باشد. فوی[5]، سیپرلا[6]، راجر[7] و کارول[8](1984) نتیجه گیری کردند که شدت ضربه وارده در جنگ در توضیح سبب شناسی ابتلای گروهی از مجروحان جنگی نقش بزرگی را ایفا می کرد اما نمی توانست توضیح دهنده همه این مبتلایان باشد. برای مثال حدود 67 درصد زندانیان جنگی دچار PTSD شدند (فوی، رزنیک[9] و همکاران، 1987).

این به این معنی است که 33 درصد از زندانیان جنگی که دوره های شکنجه و محرومیت طولانی را گذرانده بودند، دچار این بیماری نشدند. به طور مشابه رزنیک، کیلپاتریک[10]، دانسکی[11]، ساندرز[12] و بست[13] (1993)، تشریح کردند درصد زنان قربانی تروما که دچار PTSD شدند با افزایش شدت تروما در ارتباط مستقیم بوده و با افزایش شدت آسیب درصد مبتلایان افزایش پیدا می کند (بارلو و دوراند، 2002).

بارلو و دوراند (2002) علاوه بر تروما و شدت آن، آسیب پذیری های بیولوژیکی و روان شناسی را در بحث سبب شناسی اختلال استرس پس از سانحه بیان می کنند.وجود مشخصه های خاص در یک خانواده،

فرد را مستعد آسیب پذیری نسبت به PTSD می سازد (دیویسون[14]، شوارتز[15]، استورک[16]، کریشان[17] و همت[18]، 1985؛ فوی و همکاران، 1987). تاریخچه خانوادگی اضطراب پیشنهاد کننده آسیب پذیری زیستی تعمیم یافته برای PTSD می باشد. ترو[19] و همکاران (1993) گزارش کردند که در شرایط آسیب جنگی یکسان، در صورتیکه یکی از دوقلوها دچارPTSD بود، احتمال اینکه دوقلوی همسان یا منوزیگوت به این اختلال دچار شود بیشتر از احتمال ابتلای دوقلوی ناهمسان یا دی زیگوت بود. همبستگی نشانگان در دوقلوهای همسان بین  28/0 تا 48/0 بود در حالی که در دوقلوهای غیر همسان بین 11/0 تا 24/0 بود که نشانگر وجود برخی زمینه های ژنتیکی در گسترش PTSD است (بارلو و دوراند، 2002).

مطالعات برسلا[20]، دیوید[21] و آندرسکی[22](1995) که بر روی نمونه 1200 نفری افرادی که صفاتی مانند گرایش به مضطرب بودن به همراه ویژگی هایی مانند تحصیلات کم و عضویت در یک گروه اقلیت نژادی را دارا بودند، نشان داد که این ویژگی ها پیش بینی کننده رویارویی با حوادث تروماتیک در درجه اول و بنابراین پیش بینی کننده افزایش ریسک ابتلا به اختلال PTSD بود. پس شخصیت و سایر خصوصیات که برخی از آنها تا حدودی ارثی هستند، ممکن است افراد را مستعد تجربه تروما نماید. به این ترتیب که برخی خصوصیات فردی باعث می شوند فرد بیشتر در موقعیت های پرخطر که احتمال رویارویی با تروما در آنها بالاتر است، حضور داشته باشد (بارلو و دوراند، 2002).

تاثیر آسیب پذیری روانی ناشی از تجارب اولیه فرد و درک وی از حوادث و دنیا به عنوان محلی غیر قابل پیش بینی و غیرقابل کنترل نیز در احتمال افزایش ابتلا به PTSD عنوان شده است. فوی و همکاران (1987) نشان دادند که در سطوح بسیار بالای تروما این آسیب پذیری روانی نقش چندانی را ایفا نمی کند، زیرا اکثریت زندانیان مورد مطالعه آنان (67/0) دچار PTSD شدند. اما در سطوح پایین استرس و تروما، این آسیب پذیری روانی است که تعیین کننده ابتلای فرد به بیماری می باشد. ناپایداری و بی ثباتی خانوادگی یکی از عواملی است که باعث درک جهان به عنوان محلی غیرقابل کنترل و خطرناک در فرد می- شود (چورپیتا[23] و بارلو، 1998).

بنابراین افرادی که عضو خانواده ای بی ثبات هستند بیشتر از سایر افراد، احتمال ابتلا به PTSD را در صورت تجربه تروما دارند. این عامل در مطالعه ای بر روی بیش از 1600 مرد و زن آسیب دیده در جنگ ویتنام آزموده شده و تایید شده است (کینگ[24] و همکاران، 1996 به نقل از بارلو و دوراند، 2002).

بازوگلو[25] و همکاران (1997) بر روی دو گروه متفاوت از قربانیان شکنجه در ترکیه مطالعه ای انجام دادند. عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز نقش عمده ای در ابتلا به PTSD ایفا می کنند (کارول، راجر، فوی و دوناهه[26]، 1985 به نقل از بارلو و دوراند، 2002).

پژوهش های انجام گرفته در این راستا، تاکید کننده این امر می باشند. فردی که در اطراف خود گروهی حمایت گر و قوی داشته باشد، در صورت تجربه تروما احتمال ابتلا به PTSD در این فرد کمتر است. در یک مطالعه ی گسترده که توسط ورنبرگ[27]، لاگاسا[28]، سیلورمن[29] و پرینستن[30] (1996)، بر روی 568 دانش- آموز دوره ابتدایی در ایالت فلوریدا، 3 ماه پس از گردباد آندرو انجام گرفت، نتایج مطالعه نشان داد بیش از 55 درصد دانش آموزان سطوح متوسط تا بسیار شدید نشانگان PTSD را نشان دادند. زمانی که مؤلفان، عوامل مرتبط با اینکه چه کسی دچار نشانگان PTSD شده و چه کسی دچار نشانگان نشده است را بررسی کردند، برخورداری از حمایت اجتماعی والدین، دوست نزدیک، هم کلاسی ها و معلمان، عامل حفاظتی بسیار مهمی در مقابل ابتلا به اختلال دیده شد. به طور مشابه راهبردهای مقابله ای مثبت شامل حل مسئله ی فعالانه نیز از عوامل حمایتی محسوب می شد. در حالی که عصبانیت و سرزنش کردن دیگران با سطوح بالاتر PTSD مرتبط دیده شد. هر قدر شبکه حمایت اجتماعی عمیق تر و گسترده تر باشد، احتمال ابتلای فرد به PTSD کاهش پیدا می کند. در توضیح این عوامل حمایتی در مقابل PTSD، بارلو و دوراند عنوان می نمایند که انسان ها موجوداتی اجتماعی عستند و برخورداری از گروهی از اطرافیانی که انسان را دوست بدارند و از او حمایت و مواظب کنند ، به طور مستقیم بر پاسخ های روانی و زیستی فرد در مقابل استرس تاثیر می گذارد (بارلو و دوراند، 2002).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع ناخوشی در سازمان ها

در حقیقت تعدادی از مطالعات نشان داده اند که برخورداری از حمایت فرد مورد علاقه، باعث کاهش ترشح کورتیزول و فعالیت محور HPA در کودکان در دوره مواجهه با استرس می شود (نشمیاس[31]، گونار[32]، منجلزدور[33]، پاریتز[34] و باس[35]، 1996).

احتمالا یکی از دلایل شیوع بسیار بالای PTSD در مجروحان جنگی ویتنام، عدم وجود حمایت اجتماعی هنگام بازگشت آنها از جنگ بود. واضح است که در بیماری اختلال استرس پس از سانحه سیستم های نوروبیولوژیکی نیز نقش دارند (چارنی[36]، دوچ[37]، کریستال[38]، سوث ویک[39] و دیویس[40]، 1993؛ هیم[41] و نمروف[42]، 1999؛ لاد[43]و همکاران، 2000؛ سوث ویک، کریستال، جانسون[44] و چارنی، 1992؛ سالیوان[45]، 2000).

دنیس چارنی و سایر محققان (1992 و 1993)، تحقیق خود را بر روی حیوانات به ویژه موش هایی که با استرس های قوی و غیر قابل کنترل مانند شوک های مکرر رو به رو بودند، انجام دادند. یافته های آنها نشان داد که نشانه های تهدید آمیز و پراسترس، درون دادهای نواحی مختلف مغزی را فعال می سازد. این درون دادها سپس باعث فعال سازی سیستم CRF می شود. قابل ذکر است که دو ساختار مغزی حیاتی مرتبط با ترس و اضطراب، لوکوس سرولئوس و هسته های مرکزی آمیگدالا، قویا توسط پایانه های عصبی CRF تحریک می شوند. گرچه تحقیقات انجام گرفته بر روی حیوانات تنها می تواند پیشنهاداتی در مورد اینکه در انسان هنگام مواجهه با استرس چه اتفاقی می افتد، ارائه دهند اما برخی پژوهشگران، کار خود را بر روی بیماران PTSD نیز انجام داده اند و نتایج تاکید کننده افزایش عامل رهاساز کورتیکوتروپین (CRF) در بیماران مبتلا بهPTSD می باشد که نشانگر فعالیت افزایش یافته محورHPA در این افراد می باشد. شواهد تجربی جدید نشان دهنده وجود آسیب در هیپوکامپ بیماران PTSD جنگی (گوروتیس[46]و همکاران، 1996) و بزرگسالانی که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته بودند (برمنر[47]، رندال[48] و همکاران، 1997) است. با توجه به نقش مهم هیپوکامپ در یادگیری و حافظه، در صورت بروز آسیب در هیپوکامپ فرد، تخریب هایی در یادگیری و حافظه فرد قابل انتظار است. در واقع تخریب هایی در عملکرد، شامل حافظه کوتاه مدت همانند یادآوری حوادث، در بیماران PTSD گزارش شده است (ساس[49] و همکاران، 1992).

چنین نقص های حافظه ای در مجروحان جنگ خلیج فارس نیز دیده شده است (واسترلینگ[50] و همکاران، 1998).

برمنر، ورمتن[51]، سوث ویک، کریستال و چارنی (1998) پیشنهاد می کنند که چندپارگی حافظه که معمولا در بیماران PTSD دیده می شود ممکن است توجیه کننده ناتوانی این افراد در یادآوری جنبه هایی از تروما باشد (بارلو و دوراند، 2002).

به طور کلی می توان عوامل درگیر در سبب شناسی بیماری PTSD را در 5 دسته کلی بررسی کرد :

  • عامل فشار

بنابه تعریف این اختلال، عامل فشار (استرسور) علل اولیه پیدایش این بیماری است. اما وقتی واقعه آسیب- زایی رخ می دهد، همه افراد دچار PTSD نمی شوند یعنی برای ایجاد این اختلال عامل فشار لازم است اما کافی نیست. زمینه های قبلی زیستی و روانی اجتماعی فرد و اتفاقاتی که قبل و پس از آسیب روی می- دهد، همگی باید مدنظر بالینگر باشد.

 

 

  • عوامل خطرساز

همان گونه که اشاره شد، حتی در صورت مواجهه با آسیب های طاقت فرسا نیز اکثر افراد به سندروم PTSD دچار نمی شوند. در مطالعه ملی بیماری های همزمان معلوم شد که 60/0 مردان و 50/0 زنان در زندگی خود واقعه آسیب زای قابل ملاحظه ای را تجربه کرده اند، در حالی که شیوه مادام العمر PTSD فقط 7/6 درصد گزارش شده است. به همین ترتیب حوادثی که اکثر افراد ممکن است آنها را عادی تلقی کنند یا در حد فاجعه به نظر نرسند، می تواند در برخی افراد سبب ایجاد PTSD شود. عوامل مربوط به آسیب پذیری که به نظر می رسد نقش سبب شناختی در بروز این اختلال داشته باشند شامل موارد زیر می- باشد:

وجود حوادث آسیب زا در دوران کودکی

صفات مربوط به اختلال شخصیت مرزی، پارانوئید، وابسته یا ضد اجتماعی

ناکافی بودن نظام حمایتی از جانب خانواده یا همتایان

جنسیت مونث

آسیب پذیری ارثی به بیماری های روانی

تغییرات پر استرس اخیر در زندگی

ادراک یک موقعیت کنترل کننده بیرونی (علت طبیعی) به عوض یک عامل درونی (علت انسانی)

سابقه اخیر افراط در مصرف الکل

  • عوامل روان پویشی

در مدل روان کاوانه اختلال مزبور، این فرضیه مطرح است که سانحه باعث فعال شدن مجدد تعارضی روانی می شود که تا پیش از آن آرام بود و نمودی نداشت، اما در واقع هنوز حل نشده بود. احیای آسیب دوران کودکی منجر به واپس روی و به کارگیری مکانیسم های دفاعی واپس زنی، انکار، واکنش وارونه و ابطال می شود. طبق نظر فروید، در بیمارانی که سابقه آسیب جنسی در دوران کودکی را گزارش می کنند، انشقاق و دوپارگی در خودآگاهی رخ می دهد. در این بیماران، یک تعارض از پیش موجود ممکن است با بروز رویداد آسیب زای تازه ای مجددا و به صورت نمادین احیا شود. ایگو خاطراتش را مرور می کند و از این طریق می کوشد بر اضطراب مزبور فائق آید و از آن بکاهد. به طور کلی مضامین روان پویشی مربوط به اختلال پس از سانحه شامل موارد زیر می باشد:

  • معنای درون ذهنی یک عامل مولد استرس می تواند آسیب زا بودن آن را معین کند.
  • رویداد آسیب زا ممکن است به وسیله آسیب های دوران کودکی تشدید شوند.
  • ناتوانی در تنظیم حالات عاطفی می تواند از نتایج آسیب باشد.
  • جسمانی سازی و آلکسی تایمی ممکن است از جمله پیامدهای آسیب باشند.
  • دفاع های مورد استفاده شایع عبارتند از انکار[52]، کمینه سازی[53]، دو نیم سازی[54]، انکار فرافکنانه[55]، تجزیه و احساس گناه.
  • روش ارتباط با ابژه شامل فرافکنی و درون فکنی این نقش هاست: منجی همه توان[56]، آزارگر[57] و قربانی.
  • عوامل شناختی و رفتاری

طبق مدل شناختی PTSD، افراد مبتلا نمی توانند آسیبی را که عامل بروز اختلال بوده، پردازش یا توجیه کنند. آنها همچنان احساس فشار روانی می کنند و می کوشند با روش های اجتنابی از احساس وقوع مجدد آن جلوگیری کنند. به دلیل همین نقصی که در مدارای شناختی[58] با واقعه مزبور دارند، متناوبا آن را می- پذیرند و انکار می کنند. گویی مغز با این قبول و انکار متناوب می کوشد حجم عظیم اطلاعاتی را که آسیب بر سرش ریخته پردازش کند. مدل رفتاری PTSD حاکی از آن است که پیدایش اختلال مزبور در دو مرحله صورت می گیرد: نخست طی فرایند شرطی سازی کلاسیک[59]، آسیب مذکور (محرک غیر شرطی) که سبب ایجاد یک واکنش هراس آور شده است، با محرک شرطی (یعنی یادآوری های جسمی یا ذهنی آن نظیر مناظر، بوها یا صداها) جفت می شود. سپس در مرحله دوم، از طریق یادگیری ابزاری[60]، محرک شرطی به صورت مستقل و بدون نیاز به محرک غیر شرطی اولیه، واکنش هراس آور تولید می کند و بیمار الگوی اجتناب از هر دو محرک شرطی و غیر شرطی را برای خود فراهم می کند. برخی بیماران از جهان خارج نفع ثانویه هم می گیرند که موارد شایعش عبارت است غرامت مالی، جلب توجه یا دلسوزی و همدردی بیشتر و ارضای نیازهای وابستگی. این نفع ها نیز اختلال را تقویت می کنند و تداوم می بخشند.

  • عوامل زیستی

نظریه های زیستی مربوط به PTSD، هم از مطالعات پیش بالینی بر روی مدل های حیوانی استرس بدست آمده است و هم از اندازه گیری متغیرهای زیستی در جمعیت های بالینی مختلف افراد دچار این اختلال. سیستم های نوروترانسمیتری بسیاری در هر دو دسته مطالعات مذکور مطرح شده است. مدل های پیش بالینی نظیر درماندگی آموخته شده،افروزش[61] و حساس سازی[62] در حیوانات به نظریه هایی در مورد گیرنده- های نوراپی نفرین، دوپامین، افیون های درون زاد و بنزودیازپین ها و نیز محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- فوق کلیه (HPA) انجامیده است. داده های بدست آمده از جمعیت های بالینی هم موید فرضیه های حاکی از پرفعالیتی دستگاه های نورآدرنرژیک و افیون های درون زاد و نیز محور هیپوتالاموس- هیپوفیز – فوق کلیه لااقل در برخی از بیماران دچارPTSD بوده است. سایر یافته های زیستی عمده عبارت است از افزایش فعالیت و پاسخ دهی دستگاه عصبی خودکار که شاهدش بالا بودن تعداد ضربان قلب و فشار خون و نابهنجاری خواب (از جمله منقطع بودن خواب و افزایش نهفتگی خواب) است.

دستگاه نورآدرنرژیک . سربازانی که علایمی شبیه به اختلال PTSD دارند دچار حالت عصبانیت، افزایش فشار خون و سرعت ضربان قلب، تپش قلب، تعریق، گر گرفتگی و لرزش می شوند. این علایم با مصرف داروهای آدرنرژیک نیز ایجاد می شود. مطالعات نشان داده اند که غلظت اپی نفرین در نمونه ادرار 24 ساعته سربازان مبتلا به PTSD و نیز غلظت کاتکولامین ها در ادرار دخترانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند افزایش می یابد.

دستگاه اپیوئیدی . پایین بودن غلظت های پلاسمایی بتا- اندورفین در مبتلایان به PTSD از ناهنجار بودن دستگاه اپیوئیدی در این بیماران حکایت می کند. در یک مطالعه نشان داده شد نالمیفن، که آنتاگونیست گیرنده اپیوئیدی است، در کاهش علایم PTSD در سربازان جنگی مفید است.

1.shame

2.humiliation

3.confusion

4.rage

1.Foy

2.Sipprelle

3.Rueger

4.Carroll

5.Resnick

6.Kilpatrick

7.Dansky

8.Saunders

9.Best

1.Davison

2.Swarts

3.Storck

4.Krishan

5.Hammett

6.True

7.Breslau

8.David

9.Andreski

1.Chorpita

2.King

3.Basogla

4.Donahoe

5.Vernberg

6.Lagreca

7.Silverman

8.Prinstein

1.Nachmias

2.Gunnar

3.Mangelsdorf

4.Parritz

5.Buss

6.Charney

7.Deutch

8.Krystal

9.Southwick

10.Davis

11.Heim

12.Nemerrof

13.Ladd

14.Johnson

15.Sullivan

1.Gurvits

2.Bremner

3.Randall

4.Sass

5.Vasterling

6.Vermetten

1.denial

2.minimization

3.splitting

4.projective denial

5.omnipotent rescuer

6.abuser

7.cognitive coping

8.classical conditioning

9.instrumental learning

1.kindling

2.sensitization

By:

0 thoughts on “پیامدهای تجاوز جنسی