ارتباطات میان‌فرهنگی

قبل از بررسی تعاریف ارتباط میان‌فرهنگی باید به این نکته مهم اشاره شود که انسان موجودی فرهنگی است و فرهنگی زندگی می‌کند.[1] به‌تعبیری که اولمان به‌کار برده و بسیاری از متفکران از وی نقل کرده‌اند: «هر جا انسان باشد فرهنگ است و هر جا فرهنگ باشد انسان».[2] میان انسان و فرهنگ رابطه‌ای دو سویه وجود دارد.[3] حیات انسانی، دور از فرهنگ، شایسته ادامه‌ی بقا نیست.[4] همچنانکه «بدون کنش متقابل، فرهنگ از میان می‌رود».[5] اهمیت فرهنگ چنان است که گفته می‌شود «انسان حیوانی است با فرهنگ».[6] یعنی «انسان اگر بخواهد به سعادت و کمال برتر نایل شود، باید به‌طور اجتماعی [درون فرهنگ] زندگی کند».[7] تغییراتی که در سطح نظام فرهنگی ایجاد شود، جامعه را در عمق و برای دوره‌ای طولانی‌تر تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.[8] هیچ خصلت و پدیده انسانیِ فردی و جمعی فرافرهنگی وجود ندارد. والکر، چارچوب فرهنگی را نوعی عدسی مفهومی می‌داند که از طریق آن، شخص اطلاعات حاصل از حواس فیزیکی را فیلتر کرده و وارد قلمرو ادراکی خود می‌نماید. به‌عبارت دیگر احساسات فیزیکی، برای ما اطلاعات فراهم می‌کنند و ما تنها وقتی می‌توانیم معنا را احساس کنیم که از فیلترهای انتخابی ما، که خود از نظام عقاید، گرایشات، ارزش‌ها و رفتارهای ما نشأت گرفته و در چارچوب فرهنگی ما جا گرفته، آنها را عبور داده باشیم.[9] خلاصه این که «انسان، با فرهنگ، انسان شده است. انسان موجود یا حیوان فرهنگی است؛ پس هرگونه بحث درباره انسان، بحث درباره فرهنگ است. انسان با فرهنگ از طبیعت جدا می‌شود. اگر بتوان انسان طبیعی را تصور کرد، این انسان، انسان ماقبل فرهنگ است. البته این موضوع در حد خیال است.»[10] رشاد نیز فرهنگ را «انسان‌شناسی انضمامی» می‌داند. یعنی آنگاه که انسان را به انضمام ظروف تاریخی، اقلیمی، اجتماعی و روانی معین مطالعه می‌کنیم، درحقیقت فرهنگ را مطالعه کرده‌ایم.[11]

تاکید بر خصوصیت فرهنگی بودن انسان چنان اهمیتی دارد که حتی در مورد دو فرد با فرهنگ(به‌همان معانی متعارف) مشترک نیز می‌توان گفت که دارای ارتباط میان‌فرهنگی هستند.[12] به‌همین جهت دیده می‌شود که گاه مشکلات بین دو فرد و یا دو گروه در یک فرهنگ مشترک بیش از دو فرد یا دو گروه در فرهنگ‌های متفاوت است. پس دامنه و شعاع اندیشه میان‌فرهنگی را باید با همین توجه دریافت. با این تعبیر می‌توان فلسفه میان‌فرهنگی را فلسفه میان‌انسانی تعریف کرد. انسان موجودِ فرهنگی است و این فلسفه می‌خواهد فلسفه مفاهمه و همزیستی میان انسان‌ها باشد. نکته باریک‌تر و ژرف‌تر آن‌که این موجود فرهنگی در ذات خود میان‌فرهنگی است.[13]

با توجه به رویارویی افراد با فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های مختلف، ارتباطات میان‌فرهنگی با دو مفهوم فرهنگ و ارتباطات تعریف می‌شود. مفهوم مشترک فرهنگ در انسان‌شناسی فرهنگی و روان‌شناسی درون‌فرهنگی، نمایانگر تجارب زندگی جمعی یک گروه بزرگ مانند یک ملت یا یک منطقه از این دنیای وسیع است. در این سال‌ها، مفهوم فرهنگ گسترده‌تر شده است و خرده‌فرهنگ‌های گروه‌های کوچکِ محلی و قومی یا گروه‌های نژادی دیگر گروه‌های اجتماعی‌ای که براساس جنسیت، تمایلات جنسی، توانایی فیزیکی، معلولیت و یا برحسب مناطق جغرافیایی طبقه‌بندی شده‌اند را نیز دربر می‌گیرد. این مفهومِ جدید، شامل انواع ارتباطات مستقیم است که بالقوه و با درجات مختلف میان‌فرهنگی و نیز وجود پیش‌زمینه‌های تجربی کنش‌گران آن می‌باشد.[14]

ارتباطات میان‌فرهنگى(به‌مفهوم عام) شاخه‌ای از ارتباطات(به‌طور مستقل) یا شاخه‌ای از ارتباطات جهانی است که عهده‌دار بررسی و مطالعه ارتباطات و روابط میانِ دو فرهنگ، دو فرد از دو فرهنگ و مانند آن است. در دو دهه اخیر، این حوزه از دانش ارتباطات آن‌چنان پیشرفت کرده که به‌عنوان رشته‌ای کاربردی و ضروری در عصر حاضر مطرح شده و محققان و دانشمندان زیادی را به‌خود جلب کرده است. این رشته امروزه مورد توجه شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی از جمله: روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، جامعه‌شناسیی، تعلیم و تربیت، مطالعات رسانه، انسان‌شناسی فرهنگ و مدیریت قرار گرفته است.[15] یکی از دلایل ظهور و بروز مطالعات میان‌رشته‌ای، پیچیدگی وقایع، رخدادها و مسائل جهان معاصر و انسان جدید است. محیط پر از رمز و راز جهان کنونی به‌گونه‌ای است که انسان معاصر با همه توانایی و دانش ظاهری‌اش، از درک عمیق و کامل آن عاجز می‌ماند و هر روز در پی یافتن راهی نو برای تبیین آن است.[16] در ارتباطات میان‌فرهنگی و بین‌فرهنگی، نوعی کنش ارتباطی رخ می‌دهد که می‌توان گفت کنش متقابل ارتباطی است. به‌همین دلیل، برخی از نویسندگان و پژوهشگران، ارتباطات میان‌فرهنگی را در قالب کنش متقابل مورد مطالعه قرار داده‌اند؛[17] یعنی دو معنای مختلف برخاسته از دو فرهنگ در یک کنش متقابل مبادله می‌شوند.

وقتی پیام‌ها در سراسر مرزهای فرهنگی انتقال می‌یابند، در بافتی رمزگذاری و در بافتی دیگر رمزخوانی می‌شوند، ارتباطات میان‌فرهنگى برقرار می‌شود.[18] سردبیر نشریه «ارتباطات میان‌فرهنگی» اظهار می‌دارد که طی ارتباط میان‌فرهنگی پیامی که ارسال می‌شود معمولا پیامی نیست که دریافت می‌گردد و ارتباطات میان‌فرهنگی ضرورتا شامل برخوردی از سبک‌های ارتباطی را شامل می‌شود.[19] معروف‌ترین چهره ارتباط میان‌فرهنگی، یعنی گودیکانست، هم خاطرنشان می‌کند که در طول ارتباط میان‌فرهنگی، فرهنگ همانند فیلتری عمل می‌کند که همه پیام‌های کلامی و غیرکلامی بایستی از آن عبور کنند.[20]

این که چه چیزی ارتباطات میان‌فرهنگی نامیده می‌شود، تا حدودی وابسته به‌چیزی است که فرد آن را بخشی از یک فرهنگ تلقی می‌کند. گرچه تعریف فرهنگ نیز آن‌چنان که باید روشن نیست. برخی از دانشمندان اصطلاح ارتباطات میان‌فرهنگی را تنها به ارتباطاتی که میان افراد از ملیت‌های مختلف برقرار می‌شود، اطلاق می‌کنند.[21]

برخی دیگر در مقابل، مفهوم ارتباطات میان‌فرهنگی را به همه ارتباطات میان‌قومی،[22] میان‌دینی و حتی بین منطقه‌ای و همین‌طور ارتباطات میان افرادی از جهت‌گیری‌های جنسی متفاوت[23] اطلاق می‌کنند. در واقع در دو طرف تعامل، دو فرد قرار گرفته‌اند که هر کدام دارای الگوی اندیشه‌ای و الگوی رفتاری متمایزی هستند. به‌نظر هالیدی همه ارتباط‌ها، میان‌فرهنگی هستند.[24]

با مروری بر تعدادی از آثاری که در پنج دهه درباره ارتباطات میان‌فرهنگی منتشر شده است، آشکار می شود که در تعریف و تلقی از ارتباطات میان‌فرهنگی اجماع حاصل نشده است. میان تعاریف ارائه شده شباهت‌ها و اختلافاتی وجود دارد. پینتو[25] به تعدادی از آثار نظری و تجربی[26] در این مورد اشاره می‌کند تا نشان دهد که ادبیات ارتباطات میان‌فرهنگی از از دهه 60 به‌شدت در حال رشد بوده است؛ اما از مفاهیم متعددی برای ارتباطات میان‌فرهنگی استفاده شده است. حداقل در بررسی تعاریفی که در این 20 سال اخیر ارائه شده است ماهیت مشاجره‌آمیز این مفهوم آشکار می‌شود. به‌عنوان مثال، سموار و پرتر در نسخه 1988 کتابشان می‌نویسند: «ارتباطات میان‌فرهنگی زمانی روی می‌دهد که تولیدکننده پیام عضو یک فرهنگ و دریافت‌کننده آن عضوی از یک فرهنگ دیگر باشد».[27] سه سال بعد در نسخه تجدیدنظرشده 1991 تعریفی ارائه می‌دهند معنای فرهنگی در دیدگاه نویسندگان را روشن‌تر بیان می‌کند: «هنگامی که شرکت کنندگان در ارتباطات، دارای زمینه‌های تجربی گوناگون ناشی از دانش و ارزش‌های گروهی بلندمدت باشد، ارتباطات میان‌فرهنگی رخ می دهد».[28] این تعریف پژواک رویکرد میان‌فردی است که ادوارد هال، به‌عنوان یک انسان‌شناس، در کتاب «زبان خاموش» در سال 1959 اتخاذ کرده است. هال، که تحت‌تاثیر زندگی و زمینه اجتماعی[29] به‌عنوان بنیان‌گذار ارتباطات میان‌فرهنگی تلقی می‌گردد، ارتباطات میان‌فرهنگی را ارتباط دو عضو از دو فرهنگی متفاوت تعریف می‌کند. سموار و پرتر در ویراست 2009 کتابشان که با همکاری مک‌دنیل[30] به سرانجام رسید تعریفی ارائه دادند که کاملا شبیه تعریف هال بود: «ارتباطات میان‌فرهنگی هنگامی روی می‌دهد که فردی از یک فرهنگ پیامی را می‌فرستد تا از سوی فردی از فرهنگ دیگر پردازش شود».[31]

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   بانکداری الکترونیک

طی این دو دهه، یعنی در فاصله میان انتشار نسخه اول و سوم کتاب، ادبیات ارتباطات میان‌فرهنگی، به‌لحاظ نظری و تجربی، رشد چشم‌گیری کرد. برخی از نویسندگان(از جمله گودیکانست و پینتو)[32] در مقابل غلبه رویکرد میان‌فردی در این حوزه موضع گرفتند. به‌نظر آنها همانطور که فرهنگ دانشی است که به‌صورت اجتماعی حاصل می‌شود، عاقلانه‌تر آن است که گفته شود ارتباطات میان‌فرهنگی نه فقط شامل سطح میان‌فردی بلکه سطح گروهی را نیز در بر می‌گیرد و لذا ارتباطات میان‌فرهنگی را تبادل اطلاعات نمادینی تلقی می‌کردند که میان گروه‌ها معین با تفاوت‌های فرهنگی معنادار روی می‌دهد.[33]

برغم تلاش‌های صورت گرفته برای گسترش دامنه سطوحی که در آن ارتباطات میان‌فرهنگی رخ می‌دهد، ادبیات نظریِ بحث نشان می‌دهد که رویکرد میان‌فردی همچنان غلبه دارد.[34]

اما از آن‌جا که این حوزه از دانش رویکردی کاربردی دارد، تعریف سماور می‌تواند تعریف مناسبی باشد.

«ارتباط میان‌فرهنگى در کلى‌ترین مفهوم خود، به چرخه تعامل معانى توسط افراد وابسته به‌دو قلمرو فرهنگى» اطلاق مى‌شود. به‌تعبیر دیگر، ارتباط میان‌فرهنگی، ارتباط میان مردمانی است که ادراکات فرهنگی و نظام نمادین آنان به‌حدی از یکدیگر متمایز است که پدیده‌های ارتباطی را متفاوت جلوه می‌دهد.[35]

ارتباطات میان‌فرهنگی هنگامی روی می‌دهد که افراد، با فرهنگ‌های دیگر تعامل می‌کنند.[36] بنابرین، در ارتباطات میان‌فرهنگی همواره عدم تطبیق کدها[37] وجود دارد.[38] عنصر کلیدی ارتباطات میان‌فرهنگی، مفهوم ارتباط با «بیگانه»[39] است[40] که از آرای جامعه‌شناختی جورج زیمل نشأت گرفته است.

به‌تعبیر ویور، روابط میان‌فرهنگی به کنش متقابل انسان‌ها از فرهنگ‌های گوناگون مربوط می‌شود.[41] و به‌همین دلیل مطالعات میان‌فرهنگی به تماس رو در رو و کنش متقابل افراد با پیش‌زمینه‌های مختلف می‌پردازد.[42] ارتباطات میان‌فرهنگی، یا ارتباط میان افرادی از زمینه‌های فرهنگی متفاوت، همواره مهم‌ترین پیش‌شرط همزیستی انسان‌ها روی زمین بوده و خواهد بود.

چیزی که تا اینجا روشن شد ارتباط میان‌فرهنگی، ارتباط میانِ دو فرهنگ متفاوت دست‌کم در سطح میان‌فردی است اما اینکه تفاوت فرهنگی دقیقا به چه چیزی اشاره می‌کند؟ مرزهای سیاسی، زبان، نژاد، قومیت، یا مذهب؟ همچنان پرسشی است که باید پاسخ داده شود. دیدگاه زبان‌شناختی، تفاوت‌های زبانی را برجسته می‌کند. یعنی می‌توان براساس زبان تکلم، میانِ فرهنگ‌ها تفاوت گذاشت.[43] همچنان که امروزه موسسات زیادی در غرب در جهت ارتقای مهارت‌های میان‌فرهنگی به آموزش زبان‌های گوناگون می‌پردازند. اما پاسخ ما به این پرسش در صفحات بعدی که رویکرد اسلامی را بررسی می‌کنیم، خواهد آمد.

[1]  ویمر، ۲۰۰۴، ص ۷

[2] اشومر، ص۱۹

[3] Martin and Thomas, 2010, p 95.

[4] علامه جعفری، 1390، ص 131

[5] شارون، 1386، ص 81

[6] روح‌الامینی، 1386، ص 141.

[7] فارابی، 1354، ص 45؛ در آزاد ارمکی، 1391،  ص 212.

[8] ‌روشه، 1391، ص 156

[9] والکر، 2003 به نقل از گولین، 2006، ص 5، در: یوسفی و ورشوئی، 1389،

[10] مصلح، ادراکات اعتباری علامه و فلسفه فرهنگ، ص 16.

[11] رشاد، تاملی درباب فلسفه‌ی فرهنگ 1، زمانه، آبان 1390، شماره 104

[12]  Ellingsworth, 1977, in Novinger: p 12

[13] مصلح، خاستگاه بینش و فلسفه‌ی میان‌فرهنگی، 1386

[14] به‌نقل از یونگ، 1385

[15] Stier, 2006

[16] روهلیچ، ۱۹۸۷: ۱۲۴

[17] chen, 1998: 109

[18] اسمیت، ارتباطات و فرهنگ(3)، ص 239

[19] Neuliep, 2006, p.1 in: Brandt, Adam. “On Interculturality”, 2008

[20] Neuliep, 2005: 33

[21] Gudykunst، 2003

[22] محسنیان، ۱۳۸۲

[23] Martin & Nakayama, 2007

[24] Ellingsworth, Conceptualizing intercultural communication, 1977, pp: 99–106, in: Novinger, p 12.

[25] 2000, p. 13

[26] Brault, 1963; Brown, 1963; Gumperz & Hymes, 1964; Hall, 1963; Hymes 1964; Kaplan, 1961; Lado, 1961; Oliver, 1962

[27] 1988, p. 15

[28] Samovar & Porter, 1991, p. 10

[29] Rogers, William, Yoshitaka, 2002.

[30] McDaniels

[31] Samovar, Porter & McDaniels, 2009, p. 8

[32] Gudykunst, 2003; Pinto, 2000

[33] Barnett & Lee, 2003, p. 264

[34] Chuang, 2004; Piller, 2000; Spitzberg, 1989; Zaharna, 2009

[35] samovar، porter and mcdaniel,2007

[36] Toomy,1999

[37] mismatch of codes

[38] Nakayama, and Tamiko, the Handbook of Critical Intercultural Communication, 2010, p 21.

[39] stranger

[40] Kiss, Gabriella, 2008

[41] رضی، 1377

[42] یونگ یون، کیم، پژوهشی در باب ارتباطات میان فرهنگی و ارتباطات توسعه، ترجمه فلورا فروغیان؛ رسانه، زمستان 1385، ش 68، صص 157-184

[43] Byram, 1997; Kramsch, 2001, In: Judit 2013, p 33

By:

0 thoughts on “منظور از ارتباطات میان‌فرهنگی چیست