سیاست در نهج البلاغه

در نهج البلاغه چند بار واژه سیاست آمده است. که هر چند بار امام على علیه السلام در برخورد با معاویه آن را به کار برده است.

امیرالمؤمنین در پاسخ نامه معاویه که در آن دعاوى نادرست و سخنان بیهوده او را گوشزد نموده و به تعبیر سید رضى یکى از نیکونامه هاست فرمودند:

و زعمت اءن اءفضل الناس فى الاسلام فلان و فلان؛ فذکرت اءمرا ان تم اعتزلک کله، و ان نقص لم یلحفک ثلمه، و ما اءنت و الفاضل و المفضول، و السائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، و التمییز بین المهاجرین الاولین، و ترتیب درجاتهم، و تعریف طبقاتهم! هیهات (42)

و پنداشتى که برترین انسانها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟ (43) چیزى را آورده اى که اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى‌شود، تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه کار است؟

اسیران آزاده (44) و فرزندانشان را چه رسد به امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان! هرگز!

علامه محمد تقى جعفرى ذیل این عبارت مى‌فرماید:

یعنى تو، معاویه برو به دنبال خودکامگى و خودمحورى ها و سلطه جویى ها و فرصت طلبى ها و حیله گرى ها و مکایدهاى خود… (45)

یعنى اى معاویه! تو را نرسیده است که مردم را سیاست و هدایت و رهبرى کنى، این امر به تو نیامده است. تو را با سیاست و هدایت و مدیریت مردم چه کار، تو به دنبال خدعه و نیرنگ و فساد خود باش.

 

امام على علیه السلام خطاب به معاویه مى گوید:

و متى کنتم یا معاویه ساسه الرعیه وولاه امر الامه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزوم سوابق الشقاء. و احذرک ان تکون متماد یا فى غره الامنیه، مختلف العلانیه و السریره. (46)

معاویه! از چه زمانى شما زمامداران امت و فرماندهان ملت بودید؟ نه سابقه درخشانى در دین، و نه شرافت والایى در خانواده دارید، پناه بخدا مى برم از گرفتار شدن به دشمنى هاى ریشه دار، تو را مى ترسانم از اینکه به دنبال آرزوها تلاش کنى، و آشکار و نهانت یکسان نباشد.

در این جا، حضرت على علیه السلام سیاست را به معناى حکمرانى و زمامدارى مردم گرفت و فرمود:

تو را نرسد که به عنوان حکمران و زمامدار امت اسلام و جامعه اسلامى باشى، چون نه سابقه خوبى دارى و نه لاحقه مثبتى؛ یعنى کسى باید به امر سیاست مردم بپردازد که سابقه خوب و اخلاق درستى داشته باشد.

همچنین در نهج البلاغه آمده است:

وسئل علیه السلام: ایهما افضل: العدل، او الجود؟ فقال علیه السلام: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما. (47)

و درود خدا بر او فرمود: (از امام پرسیدند عدل یا بخشش، کدام یک برتر است، فرمود:)

عدالت هر چیزى را در جاى خود مى نهد، در حالى که بخشش آن را از جاى خود خارج مى‌سازد، عدالت تدبیر عمومى مردم است، در حالى که بخشش گروه خاصى را شامل است، پس عدالت شریف تر و برتر است.

نیز امام على علیه السلام فرمود:

ملاک السیاسه العدل، الریاسه کالعدل فى السیاسه. جمال السیاسه العدل فى الامره. (48)

حضرت على علیه السلام در این عبارات، عدالت و گذاشتن هر چیزى در جامعه در جاى خودش و دادن حق هر کسى به آن را سیاست مى‌داند و تدبیرى که بر اساس جور و ظلم باشد، را سیاست نمى‌داند؛ بلکه یک نوع نیرنگ و خدعه مى‌داند.

دیر زمانى است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانى به هم آمیخته است که تصور جدایى آن دو، حتى موفقیت سیاست بدون نیرنگ و گناه غیر ممکن به نظر مى رسد. سیاست ماکیاولى دقیقا به همین معناست؛ یعنى پادشاه و سیاست مدار نباید خود را پایبند و ملزم به مسائل اخلاقى بکند، براى او دروغ و وعده دروغ اشکال ندارد. (49) سیاست منهاى اخلاق. معاویه هم دقیقا از این اصل پیروى مى کرد.

معاویه پس از صلح، در سال 40 (ه. ق) گفت:

من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، یا روزه بگیرید، یا حج کنید و یا زکات دهید. شما این کارها را مى کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و به مقصود خود نیز رسیدم. (50)

علامه طباطبایى رحمه الله درباره این سخن معاویه مى‌فرماید: معاویه با این سخن نشان داد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و مقررات دینى ضمانتى نخواهد داشت و همه نیروى خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست. (51)

اطرافیان و یاران حضرت على علیه السلام بارها به آن حضرت پیشنهاد کردند براى تحکیم پایه هاى حکومتش در مقابل ظلم و فساد معاویه و اجراى عدالت، اشراف و متنفذین را گرامى بدارد یا به برخى از آن ها مال و ثروتى واگذار کند، ولى امام علیه السلام به هیچ وجه حاضر به پذیرش این گونه راه ها و سیاست ها نبود. فلذا فرمود:

اتامرونى ان اطلب النصر با الجور فیمن ولیت علیه؟ (52)

آیا به من امر مى کنید که پیروزى را با ستم بر کسى که زمامدار او شده ام، به دست آورم؟

حضرت على علیه السلام براى اجراى عدالت و اصلاح جامعه، مرتکب هیچ گونه بى عدالتى و فساد نگردید و فرمود:

و الله لا ارى اصلاحکم بافساد نفسى؛ سوگند به خدا! اصلاح شما را با فساد و تباه ساختن خود جایز نمى دانم. (53)

سال ها خانه نشین شدن حضرت على علیه السلام فقط به خاطر این بود که امام نمى خواست حتى یک دروغ بگوید. اگر امام على علیه السلام همانند دیگران در شوراى شش نفره عمر مى گفت به سیره شیخین عمل مى کنم، ولى بعدا عمل نمى کرد، هیچ کس او را بازخواست نمى کرد. آن حضرت در طول حکومت فقط کافى بود چند دروغ بگوید و یا به حیله و فریب متوسل شود، اما این کارها را نکرد، نه این که نمى توانست یا نمى دانست یا شرایط اجازه نمى داد.

امام یکى از شش نفره دهاه زیرکان عرب بود و همه از زیرکى و پیش بینى هاى دقیق سیاسى او اطلاع داشتند. شرایط هم کاملا مناسب بود. گذشته از این که خلفاى قبل او نیز مرتکب چنین عملى شدند و جامعه هم آن را مى پذیرفت و گاهى خود مردم و اطرافیان آن حضرت به وى پیشنهاد کردند که براى موفقیت بیش تر، دست به برخى کارهاى نه چندان غیر اخلاقى بزند، ولى امام امتناع کرد و فرمود: آیا به من دستور مى دهید که با ستم پیروزى را به دست آورم.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم رسانه های نوین

امام على علیه السلام مى‌فرماید:

بئس السیاسه الجور

بدترین نوع سیاست، ظلم و جور است. اگر على علیه السلام این کار را مى کرد، دیگر على علیه السلام نبود، دیگر به عنوان اسوه و الگوى عدل، سیاست و حکومت نبود، مى شد مثل سایر حاکمانى که در طول تاریخ آمدند و ظلم و ستم کردند و رفتند. آن چیزى که على علیه السلام را از سایر حاکمان متمایز مى‌کند، همین سیاست و شیوه على علیه السلام است. عده اى در همان زمان گفتند که معاویه زیرک تر و سیاست مدارتر است. شاید الان هم عده اى بگویند که معاویه سیاست مدارتر از على علیه السلام بوده و على علیه السلام براى تحکیم و تثبیت حکومت باید چنین و چنان مى کرد. على علیه السلام به این توهم پاسخ مى دهد و مى‌فرماید:

و الله ما معاویه بادهى منى، ولکنه یغدر و یفجر. ولولا کراهیه الغدر لکنت من ادهى الناس، ولکن کل غدره فجره، و کل فجره کفره. ولکل غادر لواء یعرف به یوم القیامه.

و الله ما استغفل بالمکیده، و لا استغمز بالشدیده. (54)

سوگند بخدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حیله گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه، و هر گناهى نوعى کفر و انکار است، روز رستاخیز در دست هر حیله گرى پرچمى است که با آن شناخته مى‌شود. بخدا سوگند! من با فریبکارى غافلگیر نمى شوم، و با سخت گیرى ناتوان نخواهم شد.

على علیه السلام تصریح مى‌کند: آنچه که معاویه دارد، سیاست نیست، بلکه شیطنت است، سیاست نیست؛ بلکه مکر و خدعه و نیرنگ است.

همین اشتباه در طول تاریخ همواره وجود داشت که سیاست را مساوى نیرنگ و دروغ مى دانستند. در حکایتى که از امام قبلا نقل کردیم: وقتى که رئیس سازمان امنیت به امام گفت:

آقا سیاست عبارت از دروغ گویى است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است. این را بگذارید براى ما.

من به او گفتم: این سیاست مال شماست، البته این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد. این سیاست شیطانى است. (55)

امام على علیه السلام در تعریف سیاست به خدعه و دروغ و نیرنگ، مى‌فرماید:

این سیاست، شیطانى است؛ یعنى سیاست معاویه، سیاست شیطانى بود. سیاست على علیه السلام، سیاست اسلامى و سیاست دینى بود.

هدف از سیاست دینى که در سراسر نهج البلاغه جلوه هاى آن را مى بینیم، اجراى عدالت، زعامت و رهبرى و هدایت جامعه و مردم به سوى کمال و نزدیکى به خداست و همین سیاست دینى را على علیه السلام در نامه هایى که به حاکمان و والیان مى نویسد، تعلیم مى دهد و آن ها را به رعایت و اجراى آن توصیه مى‌کند.

جامع ترین توصیف امام على علیه السلام از سیاست دینى را در نامه اى که آن حضرت براى والى مصر، مالک اشتر مى نویسد، مشاهده مى‌کنیم. تاکنون شرح هاى مختلفى بر این نامه نوشته شده است. در حقیقت، نامه حضرت على علیه السلام به مالک اشتر تبیین دقیق سیاست دینى، شاخص ها و ویژگى هاى آن است که زمامداران و حکمرانان جوامع اسلامى باید آن را مورد توجه قرار بدهند.

در پایان این بخش، به قسمتى از آن اشاره مى‌شود:

و ان عقدت بینک و بین عدوک عقده، او البسته منک ذمه، فحط عهدک بالوفاء، و ارع ذمتک بالامانه، و اجعل نفسک جنه دون ما اعطیت، فانه لیس من فرائض الله شى ء الناس ‍ اشد علیه اجتماعا، مع تفرق اهوائهم، و تشتت آرائهم، من تعظیم الوفاء بالعهود.

و قد لزم ذلک المشرکون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ فلا تغدرن بذمتک، و لا تخیسن بعهدک، و لا تختلن عدوک، فانه لا یجترى على الله الا جاهل شقى. و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته، و حریما یسکنون الى منعته، و یستفیضون الى جواره.

فلا ادغال و لا مدالسه و لا خداع فیه، و لا تعقد عقدا تجوز فیه العلل، و لا تعولن على لحن قول بعد التاکید و التوثقه، و لا یدعونک ضیق امر، لزمک فیه عهد الله، الى طلب انفساخه بغیر الحق، فان صبرک على ضیق امر ترجو انفراجه و فضل عاقبته، خیر من غدر تخاف تبعته، و ان تحیط بک من الله فیه طلبه، لا تستقبل فیها دنیاک و لا آخرتک. (56)

حال اگر پیمانى بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادى، به عهد خویش وفادار باش، و آن چه بر عهده گرفتى امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتى که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند.

تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیت به عهد و پیمانى که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زیرا که آینده ناگوار پیمان شکنى را آزمودند، پس هرگز پیمان شکن مباش، و در عهد خود خیانت مکن، و دشمن را فریب مده، زیرا کسى جز نادان بدکار، بر خدا گستاخى روا نمى‌دارد، خداوند عهد و پیمانى که با نام او شکل مى گیرد با رحمت خود مایه آسایش بندگان، و پناهگاه امنى براى پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حریم امن آن روى بیاورند.

پس فساد، خیانت، فریب، در عهد و پیمان راه ندارد، مبادا قراردادى را امضاء کنى که در آن براى دغلکارى و فریب راه هایى وجود دارد، و پس از محکم کارى و دقت در قرارداد نامه دست از بهانه جویى بردار، مبادا مشکلات پیمانى که بر عهده ات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنى وادارد، زیرا شکیبایى تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزى در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان شکنى است که از کیفر آن مى ترسى، و در دنیا و آخرت نمى توانى پاسخ گوى پیمان شکنى باشى. از آن جایى که موضوع علم سیاست و یا حداقل یکى از مهم ترین موضوع علم سیاست حکومت مى باشد، در بخش بعدى به مفهوم حکومت، لزوم، جایگاه و مشروعیت آن، حقوق متقابل حکومت و مردم و وظایف حکومت از دیدگاه نهج البلاغه خواهیم پرداخت.

 

By:

0 thoughts on “سیاست در نهج البلاغه