تعریف کارآفرین
کارآفرین شخصی است که ارزش فرصت های پیرامون خود را درک می نماید و یک چیزی را خلق و یا در آن تغییراتی ایجاد می نماید(جانگ، 2004). کارآفرین، فردی است که ریسکها را می‌پذیرد و کار جدیدی را آغاز می‌کند(Hisrich & Peters, 2002). کارآفرینان، کسانی هستند که در محل کار خود فراتر از هنجار و عرف می درخشند و در کار از دیگران پیشی می گیرند (کراس و تراوگلن 2003).
کارآفرین فردی که مسئولیت اولیهی [وی] جمع آوری منابع لازم برای شروع کسب و کار است و یا کسی که منابع لازم برای شروع یا رشد کسب و کاری را بسیج می نماید و تمرکز او بر نو آوری و توسعه فرایند، محصول یا خدمات جدید می باشد (احمد پور، 1380).
کارآفرین، فردی است که توانایی مشاهده و ارزیابی فرصت های کسب و کار را داشته، از نامتعادلی اقتصادی بهره برده، منابع لازم را گردآوری کرده و برای تضمین موفقیت با ریسک پذیری و ابتکار عمل سعی در سودآوری دارد .(Henry, 2005). اما یک سازمان برای کارآفرین شدن می بایست رویه ها، سیاستها، خط مشی های کارآفرینانه انتخاب کند. در ادامه چگونگی حرکت به سمت کارآفرین شدن سازمان بیان شده است.
یکی از راهبردهای کلی برای توسعه کارآفرینی شناسایی رهبران و مدیران کارآفرین و آموزش آنهاست. آموزش می بایست بر روی بدست آوردن منابع در سازمان، شناسایی نقاط ضعف و قوت بازار و توسعه طرح تجاری متمرکز شود.
اولین قدم این فرایند، نهادینه کردن روح کارآفرینی و تعهد در مدیران ارشد و مدیران میانی می باشد. بدون وجود تعهد مدیران ارشد سازمان نمی توان تغییرات لازم را برای استفاده در فرایند بوجود آورد. زمانی که یک مدیر ارشد تعهد به کارآفرینی داشته باشد، این مفهوم در سازمان معرفی می شود .آموزش کارکنان توسط مدیران علاقمند با هدف انتقال تجربه به آنها.
«نوناکا و تاکئوچی» (2000)، نقش محوری مدیران در نوآوری و کارآفرینی را برجسته ساختند. این محققان معتقدند که: اکثر نوآوری از سطح میانی سازمان سرچشمه می گیرند و آنهایی که امیدبخش هستند به سطوح بالاتر مدیریت فرستاده می شوند تا تحلیلها و ارزیابی های لازم روی آنها انجام شود، سپس آنهایی که مناسب با استانداردها تشخیص داده می شوند، توسط تیم مدیران عالی برای مدیران میانی بازپس فرستاده می شوند تا آنها را با کارمندان در میان بگذارند. مدیران میانی بطور فعال و مستمر در پی جمع آوری ایده های نوآورانه از داخل و خارج سازمان هستند، آنها بازار را زیرنظر دارند و رقابت را تحلیل می کنند، در نتیجه به خوبی می توانند حوزه هایی که در آنها نوآوری و ریسک پذیری مورد نیاز است را شناسایی کنند. آنها همچنین از فعالیت های نوآورانه رقبا آگاه می شوند. مدیران میانی مرتباً این دانش را به سایر افراد سازمان منتقل می کنند.
از سوی دیگر مدیران میانی همواره روی ایده های خود و کارمندان کار می کنند، آنها را اصلاح و پتانسیل آنها را تعیین می نمایند. این فرایند اولیه و غیررسمی می تواند علاوه بر خلق ساختار اجرایی لازم برای ترویج ایده های نو، ما را در شکل دادن به این ایده ها یاری دهد. این مدیران می توانند در ادارات یا بخشهای مربوطه خود محیطی خلق کنند که نوآوریها و فعالیت های نوآورانه در آن شکوفا شود(Hornsby et all, 2002).
بنابراین فرد کارآفرین، اهرم اصلی فرایند کارآفرینی به حساب می‌آید. لذا بطور ساده، کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی‌ای گفته می‌شود که توانایی تحمل ریسک را دارد و می‌تواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند، فردی که مسئولیت اولیّه‌ وی جمع آوری منابع لازم برای شروع کسب وکار است وتمرکز او بر نوآوری وتوسعه ‌فرایند ، محصول یا خدمات جدید می باشد (احمدپور،1380)؛ بنابراین کارآفرین پلی بین صنعت ودانشگاه یا به عبارتی پرکننده بین علم و بازار می باشد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   واسه پیشرفت کردن چه جوری باید فکر کرد؟ 
By:

0 thoughts on “تعریف کارآفرین