– نگرش[1] چیست؟

چه چیز یا چیزهایی باعث می­شود که شخص به حزب، گروه، انجمن یا هیئت خاصی گرایش پیدا کند و خود را به آن وابسته سازد؟ چرا بعضی­ها طرفدار تبعیض نژادی یا قومی هستند که درحالیکه برخی دیگر با هر گونه تبعیض مخالفند؟ پرسش­هایی نظیر آنچه در بالا آمد، مربوط به یکی از موضوع­های مهم روانشناسی اجتماعی است که به آن نگرش گفته می­شود. به لحاظ اهمیتی که نگرش­ها در زندگی افراد دارند، برخی از صاحبنظران تا آنجا پیش می­روند که موضوع اصلی روانشناسی اجتماعی را نگرش می­دانند و آن را علم مطالعه نگرش­های افراد تعریف می­کنند. بخشی از این اهمیت مبتنی بر این فرض است که نگرش­ها تعیین کننده رفتارها هستند و این فرض بطور ضمنی دلالت بر این امر دارد که با تغییر دادن نگرش­های افراد می­توان رفتارهای آنها را تغییر داد. آگاه بودن از نگرش­های افراد می­تواند دارای اهمیت زیادی باشد، اگر نگرش­های مردم را بدانیم، می­توانیم رفتار آنها را پیش بینی کنیم و بر رفتار آنها کنترل داشته باشیم (کریمی، 1383).

2-6-1 تعاریف نگرش

برای نگرش، واژه­های زیادی بیان شده است و آن را مترادف واژه­های همچون روش، باوراحساسات، ارزش­ها، ذهنیت، چشم انداز، اعتقاد، سبک و … قرار داده­اند. در واقع بسیار مشکل است که با توجه به کاربرد روزمره این واژه­ها، رابطه آن را با نگرش تبیین کنیم. شاید بتوان گفت آنها برای استفاده در توضیح تئوری نگرش تدوین شده­اند. بنابراین کسی  به آنها به شکلی یکسان نگاه نمی­کند. به عنوان مثال گاهی رفتار مساوی و برابر با نگرش دانسته می­شود و گاهی بخشی از آن محسوب می­شود. برای تعریف نگرش از تعریف کارتسول،[2] بلوم[3] و مسیا[4] (1971) استفاده می­کنیم: نگرش مجموعه­ای از ویژگیهای شخصی، ارزش­ها، هنجارها، ایده­ها، تفکرات، اندیشه­ها و معانی است که تعیین می­کند شخص در یک موقعیت خاص چگونه رفتار می­کند (کمالی، 1386).

کریمی (1383) نیز در کتاب خود تعاریف متعدد دیگری از نگرش عنوان کرده که عبارتند از:

1- نگرش عبارت است از آمادگی برای توجه یا اقدام به عمل از نوعی مشخص (بالدوین[5]، 1901).

2- نگرش فرایندی از هوشیاری فردی را نشان می­دهد که فعالیت واقعی یا احتمالی متناظر با ارزش­ها و فعالیت­های اجتماعی به هرشکلی را تعیین می­کند و حلقه پیوندی بین آنها است (توماس و نانیکی[6] 1981).

3- وقتی یک تجربه خاص به طور مداوم تکرار می­شود، تغییر آمایه­ای ایجاد می­شود که بسیاری از سلولهای عصبی مرکزی را تحت تاثیر قرار می­دهد و در بخشهای دیگر دستگاه عصبی مرکزی گسترش می­یابد. این تغییرات در آمایه دستگاه عصبی مرکزی فرآیند دریافت را تعدیل می­کند. برحسب زندگی ذهنی، این آمایه­ها نگرش خوانده می­شود (وارن[7]، 1922)

4- نگرش یک حالت گرایش ذهنی در انسان است برای عمل در جهت موافق یا مخالف با یک شیء معین (دروبا[8]، 1933).

5- نگرش یک حالت روانی و عصب آمادگی است، که از طریق تجربه سازمان داده شده و تاثیری هدایتی یا پویا بر پاسخهای فرد به همه اشیاء و موقعیت­هایی که با آنها مربوط است، دارد (گوردون آلپورت[9] 1935).

6- نگرش نشان دهنده آمادگی عمومی ارگانسیم به صورت یک کل، نسبت به یک شیء یا موقعیت است که سازگاری با آن را طلب می­کند (لاندبرگ[10]، 1929).

7- ترکیب شناخت­ها، احساسها و آمادگی برای عمل نسبت به یک چیز معینی را نگرش مشخص نسبت به آن چیز می­گویند (کرچ[11]، کراچفیلد[12]، و بالاکی[13]، 1961).

گوردن آلپورت (1935) به نقل از کریمی (1383) بر این باور است که در این تعریف­های ظاهراً متفاوت فصل­های مشترکی پیدا می­شود. هرکدام از این تعریف­ها، خصوصیت اصلی نگرش را آمادگی برای پاسخ دادن می­دانند: نگرش حالت درونی و آمادگی است بجای اینکه علنی و عملی باشد، نگرش رفتار نیست، بلکه پیش شرط رفتار است. نگرش ممکن است تمام درجات آمادگی از پنهانی­ترین رد عادات فراموش شده گرفته تا تنش یا جنبشی که فعالانه تعیین کننده یک رشته رفتارهای درحال به ظهور رسیدن ما باشد.

توماس (1971) به نقل از شیرکوند(1381) نگرش را حالت پیجیده­ای از احساسات، امیال، عقاید، تعصبات یا تمایلاتی می­داند که به دلیل تجربیات گوناگون در فرد سبب نوعی آمادگی برای رفتار می­شود. او همچنین بر این باور است که نگرش نوعی تمایل به انجام دادن عمل است که در فرد ارزشهای مثبت یا منفی ایجاد می­کند.

امروزه تئوری­های آموزشی، اگرچه بسیار تازه و نو هستند و در بین متخصصان هنوز خیلی مورد توجه قرار نگرفته­اند، هرکدام بخشی از نگرش را پوشش داده­اند. نگرش همراه با خود عناصر شناختی، رفتاری و عاطفی را داراست. عناصر شناختی در زمینه دادن و گرفتن اطلاعات، عناصر رفتاری در زمینه مهارت­های آموزشی و  عناصر عاطفی در زمینه تحریک احساسات و تعهدات عمل می­کنند. بنابراین هر نگرش حاصل ترکیب سه جنبه است:

دانش: دانستن و فهمیدن آن رفتاری که در یک موقعیت خاص مناسب است و اینکه چرا؟

رفتار: توانا شدن برنشان دادن رفتاری که مناسب است و تمایل به انجام آن دارد.

عواطف: آگاه شدن بر احساسات و عواطف (هیجانات) که زمینه­ساز آن رفتار است.

این سه جنبه نقشی برابر و مساوی در هر نگرش ندارند. برخی نگرش­ها در اصل برداشتن اطلاعات کافی درباره موضوع مبتنی هستند و در سایر نگرش­ها جنبه­های رفتاری و عاطفی بسیار مهم هستند. به هر حالت به این سه جنبه، همیشه در یک مسیر یا در مسیرهای مختلف در نگرش نهایی فرد تاثیر گذارند. بدین جهت، رویکرد در هر آموزشی برای تغییر نگرش باید در طول مسیری از این سه جنبه قرار گیرد (کمالی، 1386).

نگرش و رفتار در زندگی روزانه ما با یکدیگر درهم تنیده­اند، تغییر در نگرش­ها می­تواند به تغییراتی در رفتار منجر شود و برعکس تغییر در رفتار می­تواند بر نگرش­های فرد تاثیر گذارد. ارتباط میان نگرش و رفتار به طور گسترده­ای در حوزه روانشناسی اجتماعی و علوم رفتاری مورد تحقیق قرار گرفته است. هرچه روانشناسان بیشتر بتوانند ارتباط میان نگرش و رفتار و عواملی که این دو را تحت تاثیر قرار می­دهند، درک نمایند، بیشتر می­توانند اختلالهای روانی را درمان نمایند. بنابراین یکی از راههای تغییر در رفتار مطالعه نگرش­های افراد و تغییر آن نگرش­ها است (پائولا[14]، 2001، به نقل از دهقانی، 1383).

به غیر از سه عنصری که قبلاً برای نگرش مطرح شد، عنصر دیگری که در شناخت نگرش­ها اهمیت دارد، موضوع نگرش[15] است. موضوع نگرش ممکن است هر چیزی باشد که در جهان شناختی شخص وجود دارد این چیزها هم در جهان مادی و هم در جهان اجتماعی شخص می­توانند وجود داشته باشند.

نگرش­های افراد محدود به شناخت­های آنهاست، یعنی، ما نسبت به چیزهایی نگرش داریم که درباره آنها شناخت داشته باشیم. کسی که از بمب هیدروژنی هیچ گونه اطلاعی نداشته باشد، نمی­تواند نگرشی هم نسبت به آن داشته باشد (کریمی، 1383).

نگرش­ها را نمی­توان مشاهده کرد بلکه از رفتار شخص برداشت می­شود. نگرش دارای شدت و جهت است. برای نمونه امکان دارد که موضعی مطلوب یا نا مطلوب نسبت به مردم یک کشور اتخاذ کرد، اما این موضعگیری لزوماً نسبت به همه افراد آن کشور دارای شدت برابر نیست. یعنی نگرش ما می­تواند در امتداد یک بعد و در نقاط مختلف قرار بگیرد (شیرکوند، 1381).

2- 6- 2- نگرش و رفتار

تاثیر نگرش­ها بر رفتار به چند عامل بر می­گردد: متغیرهای تعدیل کننده[16] یعنی، عواملی که در میزان تاثیر نگرش­ها بر رفتار دخالت دارند. این متغیرها عبارتند از جنبه­های موقعیت، جنبه­های نگرش­ها، جنبه­های شخصی در رابطه نگرش و رفتار و جنبه­های رفتاری نگرش و رفتار.

الف) جنبه­های موقعیت شامل هنجارها، یعنی، قواعد و اصولی است که جامعه بر آنها تاکید دارد و به آن اجبار موقعیتی گفته می­شوند، یعنی شخص ممکن است نگرش مخالف رفتاری که انجام می­دهد داشته باشد، ولی آن را نشان ندهد. عامل موقعیتی دیگر فشار وقت است، وقتی افراد فرصت کافی برای تصمیم گیری نداشته باشند. عامل دیگر امکان همخوانی نگرش­ها و رفتار است. رفتارهایی که با نگرش­های ما همخوان باشند، بیشتر احتمال ظهور دارند (کریمی، 1383).

ب) جنبه­های مربوط به نگرش­ها عواملی هستند در خود نگرش که می­توانند سبب ایجاد رفتار شوند. نیرومندی نگرش یکی از این عوامل است. هرچه نگرش­ها نیرومند باشد به احتمال برانگیختن رفتار بوسیله آنها بیشتر خواهد بود. عوامل تشکیل دهنده نیرومندی عبارتند از: درجه افراطی بودن نگرش، دانش شخصی درباره موضوع نگرش و قابلیت دسترسی نگرش، یعنی میزان سهولت به ذهن آمدن نگرش. اهمیت نگرش عامل دیگری در تعیین نیرومندی آن است . یک نگرش وقتی دارای اهمیت است که نفع شخصی برای فرد داشته باشد و وابسته به ارزشهای او باشد. عامل دیگر تخصیص یافتگی نگرش است. بطور کلی نگرش­های کلی در تعیین رفتار ضعیف­تر از نگرش­های تخصیص یافته و تمرکز بر موضوعی خاص­اند (کریمی، 1383).

لئون فیستینگر[17] روان شناس در این مورد معتقد است که تغییر رفتار به طور خود بخود از تغییر نگرش تبعیت نمی­کند، زیرا عوامل محیطی که نگرش اولیه را ایجاد کرده­اند، معمولاً بعد از تغییر نگرش نیز عمل می­کنند. بنابراین بعد از اینکه نگرش در معرض پیامی امتناعی قرار گرفت کشش دارد به جایگاه اصلی خود برگردد.

وی یادآور می­شود که هنگامی که عقاید یا نگرش­ها از طریق اثر لحظه­ای یک ارتباط اقناعی تغییر می­کنند این تغییر ذاتاً ناپایدار است و ناپدید یا منزوی می­ماند، مگر اینکه تغییر رفتاری یا محیطی بتوانند موجب حمایت یا حفظ آن شود (هرمز، 1383).

2-7- دانش و نگرش جنسی

همانطور که پیشتر گفته شد دانش و نگرش و تاثیر آن بر رفتار از دیرباز مورد توجه بوده است. در گروههای فرهنگی خاص وجود بعضی باورها می­تواند به دشواری­هایی در سازش جنسی منجر شود. برای مثال، این باور که از دست دادن منی به مقدار زیاد یا در نوجوانی، علت اختلالات جنسی پنداشته می­شود و صاحبنظران این باورها را در برابر بیماریهای مفروض آسیب پذیر می­سازد (بشارت، 1377).

به اعتقاد توماس[18] (1971) نگرش نشان دهنده اثر شناختی و عاطفی به جای گذاشته شده تجربه شخصی از شیء یا موضوع اجتماعی مورد نگرش و یک تمایل با پاسخ در برابر آن شیء است. نگرش در این معنی یک مکانیسم پنهانی است که رفتار را هدایت می­کند ( کریمی، 1383).

نگرش نشان دهنده قواعد خاصی هست که فرد به آنها پایبند است و این پایبندی منجر به همسانی­هایی در افکار و رفتار می­شود. نگرش غالباً سلسله مراتبی بوده، به طوریکه یک نگرش باعث بوجود آمدن نگرش ثانوی شده و این فرآیند همچنان ادامه می­یابد. تحقیقات انجام شده نشان داده­اند که باورهای نقش جنسیتی تاثیر تعیین کننده­ای در بی ثباتی خانوادگی دارند. در ازدواج­هایی که زنان به برابری نقش­های جنسیتی معتقدند، نسبت به زنانی که باورهای نقش جنسیتی دارند، بی ثباتی و منفی گرایی دیده می­شود (آلادین و لوسیر[19] به نقل از یوسفی، 1384).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ارزیابی عملکرد چیست و چه اهمیتی دارد؟

فقدان اطلاعات کالبد شناختی جنسی نیز زمینه­ساز ناکنش وریهای جنسی شناخته شده است. در سنجش بالینی، بررسی کیفیت دانش بیمار در مورد سکس و باورهای مربوط به آن، به اندازه کاوش ماهیت خود مشکل جنسی مهم هستند (بشارت، 1377).

به باور یوسفی (1384)، باورهای قالبی همانا ذهنیت­های ایستا و ثابتی است که بدون اساس عملی بوده و مردم درباره زنان و مردان دارند. به عبارت دیگر مردم پیشاپیش ویژگیهای خاصی را به دو جنس نسبت می­دهند. اعتقاد بر آنست که نگرش والدین در مورد فعالیت جنسی، نقش­های جنسیتی، راهبردهای فرزند پروری و روابط کلی خانوادگی در دوران بزرگسالی بر نظامهای عقیدتی شخص که اعتبار صوری بسیار زیادی دارد، تاثیر خواهد گذاشت.

نسبت به نقش شناخت­های ناسازگارانه در ایجاد و ابقای مشکلات جنسی اهمیت زیادی قائل شده­اند. افکار، شناخت­ها یا خود گوییهای ویژه به گفتگوی درونی بی صدا که مردم در سراسر زندگیشان به آن مشغولند اطلاق می­شود. نگرش و عقاید دال بر رویدادهای شناختی خاص نیست، بلکه به شیوه­های تفکر یا سوگیریهایی در تفسیر اطلاعات اطلاق می­شود که بر محتوای شناختی ما تاثیر می­گذارند. در حیطه جنسی، مردم عقاید یا نگرش راجع به طیف وسیعی از موضوعات مانند فعالیت­های جنسی بهنجار یا نابهنجار، نقش­های جنسی و فعالیت­های جنسی دارند. اعتقاد بر آنست که نگرش والدین در مورد فعالیت جنسی، نقش­های جنسیتی تاثیر خواهد گذاشت (اسپنس، 1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

افکار و نگرش­های ناسازگارانه در چگونگی تفسیر اطلاعات در موقعیت­های جنسی و نهایتاً تجربه میل، برانگیختگی و ارگاسم نقش بسیار مهمی را ایجاد می­کنند. اگر محرک ورودی به گونه­ای تفسیر شود که باعث بوجود آمدن افکار جنسی مثبت گردد، در مقایسه با تغییری که باعث ایجاد افکار منفی می­شود، احتمالاً تاثیرات متفاوتی بر پاسخ جنسی فرد خواهد گذاشت (یوسفی، 1384).

اگرچه آموزش جنسی به تنهایی برای ایجاد بهبودی قابل توجه بالینی در اکثر درمانجویان ناکافی است، یافته­هایی که سودمندی آنرا نشان می­دهند، موید این نکته هستند که آموزش جنسی در اثر بخشی برنامه­های درمان نقش مهمی دارد. در مطالعات بسیاری نشان داده شده است که آموزش جنسی در مردان مبتلا به مشکلات نعوظی سودمند بوده است. در مطالعه کیلمن[20] و همکاران نتایج حاکی از آن بود که شیوه آموزش جنسی موجب پیشرفت در کارکرد جنسی پرسشنامه تعامل جنسی و حتی موجب پیشرفت در وضعیت ارگاسم تعدادی از زنان گردید (اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

از طرفی هاوتون[21] اظهار داشته که نقش ارتباطات نادرست والدینی و والد- فرزندی در ایجاد اختلال­های جنسی برای برخی از درمانجویان مورد تایید عملی قرار گرفته است. شخصی که در خانواده­ای تربیت شده است که در آن بحث درباره فعالیت جنسی بد تلقی شده و به عنوان یک مساله کثیف یا ممنوعه در نظر گرفته شده است، ممکن است این نوع نگرش در دوران بزرگسالی در نظام عقیدتی او رسوخ کند (اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

از جمله مواردی که جایگاهی بسیار مهم و تبیین نشده داشته و هنوز اهمیت آن شناخته نشده و نسبت به آن توجه لازم مبذول نگشته است، آموزش روشهای صحیح آمیزش و ارضای جنسی و شیوه­های بهداشتی زناشویی است که می­تواند از بسیاری از اختلالات خانوادگی، ازدواجهای ناپایدار، طلاق­های زودرس و فروپاشی عشق و محبت جلوگیری نمایند. آموزش جنسی تنها محدود به سنین نوجوانی و جوانی نیست، بلکه در سنین میانسالی و پیری نیز باید جدی گرفته شود تا تنش­ها، اضطراب­ها و نگرانی­های ناشی از سفسطه­های غلط، رفع شده و همراه با حفظ سلامت جسمانی و روحی- روانی فرد مسن، توانایی عملکرد جنسی او حتی الامکان تا پایاین عمر، سالم باقی بماند (اوحدی، 1384).

شواهد موجود نشان می­دهند که بازسازی شناختی نیز می­تواند در درمان اختلال­های جنسی، موثر باشد. بازسازی شناختی در مطالعه بیشای[22] به رفع مشکلات جنسی آزمودنیها انجامید که شامل واژینسم، ارگاسم بازداری شده در مرد و اجتناب جنسی بود (اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

در ازدواج به وصال نرسیده، زوج هرگز رابطه جنسی نداشته­اند و معمولاً در مورد تمایلات جنسی، کم اطلاع و ناپخته­اند. عامل آن می­تواند فقدان آموزش جنسی، مهارت­های جنسی، مشکلات اودیپی، ناپختگی در هر دو والد، وابستگی شدید به خانواده اصلی، تعصب مذهبی همراه با تنزیل شدید و رشد جنسی و اجتماعی و گناه ناپاک دانستن میل جنسی، نگرانی در مورد اندامهای تناسلی از نظر عملکرد و پاسخدهی آن ممکن است به نگرش ناپاک بودن اندام­های تناسلی بیانجامد. درمانگر می­تواند بسیاری از این بیماریها را با آرامش ساده در مورد فیزیولوژی و آناتومی دستگاه تناسلی یا پیشنهاد برای کاوش بدن خود و دادن اطلاعات صحیح کمک کند (کجباف، 1378).

افزایش آگاهی از مسایل جنسی در درمان بسیاری از افراد به اختلال جنسی مولفه مهمی به حساب می­آید. آگاهی صحیح نه تنها احتمال بهبود مهارت­ها عملی را افزایش می­دهد، بلکه پایبندی جدی به بسیاری از اسطوره­های موجود در جامعه در خصوص کارکرد جنسی را کاهش می­دهد. به عنوان مثال: ارائه اطلاعات درباره مسایلی مانند طبیعی بودن استمنا یا استفاده از تخیلات جنسی در زنان، ممکن است تغییرات فاحشی در نگرش­های بازدارنده برخی از درمانجویان به وجود آورد (اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

فاکتورهای زیادی در گسترش و پایداری بدکاری­های جنسی نقش بازی می­کنند. یکی از این فاکتورها شناخت­های منفی یا طرحواره­های منفی در مورد عمل جنسی است. طرحواره­های شناختی حتی بعنوان تعمیم­های شناختی فرد از خود در مورد جنبه­های مختلف جنسی تعریف می­شود که می­تواند مثبت یا منفی باشد. این طرحواره­های شناختی بنیاد رفتارهای جنسی و پاسخ­های جنسی فرد را تشکیل می­دهد. برای مثال اگر یک زن طرحواره منفی در مورد قدرت جاذبه خویش داشته باشد آن را به موقعیت­های جنسی یا حتی توانایی شریک جنسی خویش تغییر می­دهد و این باعث گسترش و پایداری مشکلات جنسی وی می­شود. کیرانوسکی[23] و آندرسون[24] ( 1998 ) به نقل از میدلتون[25] و همکاران (2000) نیز بیان داشته­اند که طرحواره­های جنسی مثبت، زنان را به سوی احساس بهتری در مورد تجربیات جنسی و همچنین وارد شدن به یک رابطه جنسی رضایت بخش هدایت می­کند، در مقایسه با زنانی که دارای طرحواره­های منفی در مورد خود و عمل جنسی می­باشند.

همچنین جزئی از کار طب روانی- جنسی کمک به بیماران برای بیان باورها یا افکار غیر واقعی درباره توانائیها و عملکرد جنسیشان می­باشد. باورها می­توانند سدی در برابر یک زندگی جنسی طبیعی و شاد شوند. وقتی بیان شدند باید جدی درمان شوند، اگر عجیب و غریب هم بودند مهم نیست، چون جزئی از احساسات بیمار درباره خودش و عملکرد جنسی­اش می­باشند (لینکن[26]، ترجمه یوسفی، 1384).

بررسی نگرش­های جنسی افراد معلول ذهنی بیانگر فقدان دانش و آگاهی نسبت به مسائل جنسی، ترس و اضطراب درباره مسائل جنسی و ارزشهای سنتی درباره مسائل جنسی و ازدواج است. کرافت[27] با بازنگری شواهد، ارزشهای جنسی و محافظه کارانه و احساس گناه در بین از معلولین ذهنی را نشان داد. فقدان آگاهی جنسی و نگرش­های ناسازگارانه در مورد روابط جنسی در افراد معلول ذهنی، احتمالاً در ایجاد مشکلات جنسی در زن و شوهرهای که یک یا هر دو نفر معلولیت ذهنی دارند، نقش دارد (اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی و همکاران، 1382).

ملاحظه شد که تمامی تعاملات و فعالیت­های زندگی فرد بروی فعالیت جنسی تاثیر می­گذارد. مشکل جنسی به هرگونه اختلال و مشکلی که در زمان فعالیت جنسی رخ می­دهد، اطلاق می­گردد و مطالعات اخیر نشان می­دهد 70% زوجین از مشکلات جنسی در روابط شان رنج می­برند. همچنین 43% از زنان به نوعی به مشکلات جنسی مبتلا بوده­اند که اغلب در سنین 25 تا 50 سالگی رخ می­دهد (نوبندگان، 1383، به نقل از یوسفی، 1384).

در ایران نیز علی رغم تهدیدهای جدی برنامه رضایت مندی که جوابگوی تهدیدها باشد، وجود ندارد. شواهد نشان می­دهدکه اکثریت مردم اطلاعات لازم برای داشتن بهداشت جنسی را ندارند. یک رابطه مستقیم بین بهداشت ناسالم جنسی، فقر و طرد اجتماعی وجود دارد. کیفیت خدمات ارائه شده در نقاط مختلف کشور نیز ضعیف است (صفری نژاد، 1383، به نقل از یوسفی، 1384).

2-8- اعتماد به نفس جنسی:

هر شخصی احساسی و افکاری درباره خویشتن دارد. به عبارت دیگر کسی که احساس مثیتی نسبت به خود دارد از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است و بالعکس(آقایی و آتش پور،1384، به نقل از عشقی، 1385). حال به احساسی که فرد نسبت به اندام خود، رفتار های جنسی خود و جنسیت خویش دارد اعتماد به نفس جنسی می گویند(عشقی،1385).

تاکید بر اهمیت ظاهر بدنی بعنوان یک عامل اصلی برای موفقیت جنسی و رضایت جنسی صفت ممیزه دیگری از زنان دچار کژکاریهای جنسی است، آنان عقیده دارند که زنانی که از نظر فیزیکی جذاب نیستند نمی توانند رابطه جنسی رضایت بخشی داشته باشند(اسپنس،1991، ترجمه توزنده جانی،1382).

تحقیقات متعددی به ارتباط مثبت بین اعتماد به نفس عمومی و جنسی با انواع نابهنجاریهای جنسی زنان به ویژه سرد مزاجی جنسی اشاره کرده اند.هارتمن و همکاران(2002)نیز در مطالعه خود اذعان می کنند که زنانی که میل جنسی پایینی داشتند از  جرات ورزی و اعتماد به نفس پایینی برخوردار بودند.

نتایج پژوهش های مسترز و جانسون و کلودنی[28](1994) و هچر[29] و همکاران (1994) بروی زنان سرد مزاج نیز نشان داد که اکثر آنان از شکل ظاهری بدن خود ناراضی بودند و آن را زشت و نامطلوب می دانستند و این اعتماد به نفس جنسی پایین، یکی از علل میل جنسی پایین آنان به شمار می آمد(عشقی، 1385).

[1] – Attitude

1-kartsol

2-Belom

3-Mesia

[5] -Baldwin

[6] -Nuniky

[7] – Varen

[8] – Droba

[9] – Gordon Allport

[10] – Lundberg

[11] – Kretch

[12] – Crutch Field

[13] – Ballachey

[14] – Paula

[15]-Attitude object

[16] – Moderator Variables

[17] – Leon Festinger

[18] – Tomus

[19] – Alladein & Lusier

[20] – Kilman

[21] – Havton

[22] – Bishai

[23] Cyranowski

[24] Andersen

[25] – Middleton

4– Lincoln

[27] Croft

1-kolodny

2 – Hatcher

By:

0 thoughts on “تعریف نگرش از نظر روانشناختی