تاثیر دین و باورهای مذهبی در بهداشت روانی

امروزه بیش از هر زمان دیگر نیازمند تفکر و اندیشه در باب تأثیرگذاری تقیّدات دینی بر تمامی امور انسانی به ویژه مسایل عاطفی و روحی هستیم. امرزه بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران بر این باورند که مذهب تاثیر انکارناپذیری بر سلامت روح و جسم و دیگر ابعاد زندگی بشر دارد.

کارل گوستاو یونگ می‌گوید: «من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان کرده‌ام. از میان بیمارانی که در نیمه عمر خود 35 سالگی به بعد به سر می‌برند حتی یک بیمار را نیز ندیدم که اساساً مشکلش نیاز به یک گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرأت می‌توانم بگویم که تک تک آن‌ها به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند که آن چیزی را که ادیان موجود در هر زمانی به پیروان خود می‌دهند، نداشتند و فرد فرد آن‌ها، تنها وقتی که به دین و دیدگاه‌های دینی بازگشته بودند به طور کامل درمان شدند.» (بوترابی، 1386)

اما برخی از نظریه پردازان روانشناسی نظر دیگری دارند. فروید در نامه ای به یونگ در سال 1910 می‌نویسد: من از اعماق وجود خود تنها به یک چیز می‌توانم اطمینان کنم، عمیقاً بر این باورم که تمامی شالوده نیاز انسان به دین، بر درماندگی خردسالانه او قرار دارد. نوع بشر پس از تولد دنیای بدون پدر و مادر را نمی‌تواند تحمل کند و برای خود، خدای عادل و طبیعت دلپذیر، این دو بدترین دروغ انسانی را که می‌توانست تصور کند، بنا می‌نهد. فروید به شدت معتقد بود که نیروی مخالفت‌های او در برابر دین، در ویژگی علمی آن‌ها نهفته است و مجادلات او در برابر دین، بدان جهت نیرومندند که دین دقیقاً همان علائم بیماری روان آزردگی را از خود نشان می‌دهد که علم روان تحلیل گری از طریق فرآیند پژوهش تجربی به دست آورده است. (پالمر، 2010)

در پژوهشی که اخیراً توسط محمدی و مهرابی زاده انجام گرفته ارتباط بین نگرش مذهبی با مکان کنترل بررسی شده است. مکان کنترل، بیانگر آن است که فرد حوادث زندگی خود را به تا چه حد به عوامل بیرونی (مانند شانس، تصادف افراد دیگر، سرنوشت، قضا و قدر و دیگر نیروهای بیرونی) یا عوامل درونی (مانند گرایش‌های شخصی، توانمندی یا کوشش درونی نسبت می‌دهد. در حالت اول به مکان کنترل بیرونی و در مورد دوم درونی اطلاق می‌شود. (محمدی و مهرابی زاده، 1385)

2-3-5- مقابله‌های دینی و سلامت روانی

شیوه‌های مقابله، توانایی‌های شناختى و رفتارى هستند که توسط فرد در معرض استرس به منظور کنترل نیازهاى خاص درونى و بیرونى که فشارآور بوده و فراتر از منابع فردى می‌باشند، به کار گرفته می‌شوند. در همین راستا مقابله دینى به عنوان روشى که از منابع دینى مانند دعا، نیایش، توکل و توسل به خداوند و… براى مقابله استفاده می‌کند، تعریف شده است. یافته‌های اخیر نشان داده‌اند، از آن جا که این نوع مقابله‌ها هم به عنوان منبع حمایت عاطفى و هم وسیله اى براى تفسیر مثبت حوادث زندگى هستند و می‌توانند به کارگیرى مقابله‌های بعدى را تسهیل نمایند، از این رو به کارگیرى آن‌ها براى بیشتر افراد مفید است. دین به طور اعم ارتباط انسان با خالق هستی و اعتقاد به حضور دائم او، می‌تواند در ایجاد بهداشت روانی و درمان بیماری‌های روانی تأثیر بسزایی داشته باشد. داشتن معنی و هدف در زندگی، احساس تعلق داشتن در زندگی به منبعی والا و امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط مشکل زای، برخورداری از حمایت‌های اجتماعی و … همگی از جمله منابعی هستند که افراد متدین با برخورداری از آن‌ها می‌توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی آسیب کمتری را متحمل شوند. (هینز و همکاران، 1991).

بی پناهی، احساس بی کسی و پوچی که در بیشتر اختلال‌های روانی به چشم می‌خورد، در اعتقاد به وجود یک، حامی مقتدر و پناه دهندده که مصدر نیکی‌ها و کارهای خیر است رگ می‌بازد و در بالا بردن بهداشت روانی او موثر است. (قریشی راد، فخرالسادات، 1385).

در تحقیق دیگری که توسط پالوما و پندلتون در مورد نقش مذهب در سلامت روان انجام شد، مشاهده گردید که اعتقادات مذهبی و نماز خواندن ارتباط قوی و مستقیمی با احساس رضایت کامل از زندگی دارند (کرمی و همکاران، 1385).

2-3-6- دین و بیماری روانی

تأثیر استرس در اختلالات روانی موضوع پژوهش‌های متعددی در نیم قرن گذشه است و روانشناسان بر این باورند که زندگی در قرن بیست و یکم همراه با استرس و تنیدگی روانی و بحران‌هایی است که باعث بیماری‌های جسمانی، و حتی مرگ می‌شود. بیماران روان درمانى حمایتى هفتگى به مدت 45 دقیقه یک بار در هفته به مدت 20 جلسه و روان درمانى که شامل قرائت قرآن، نقل حدیث، روایات و آموزش باز مسائل دینى و ترغیب به نماز و دعا به عنوان یک نوع مراقبه را دریافت داشتند. روش آن‌ها مثل پژوهش قبلى بود که توضیح داده شد. تکنیک شناخت درمانى با تأکید بر مضمون دینى و با استفاده از آموزش‌های دینى بود. نتیجه اى که از این پژوهش به دست آمده نشان می‌دهد که آزمون t یک ماهه و سه ماهه تفاوت معنى دارى نشان داد، ولى در پایان 6 ماه تفاوت معنى دار نبود. سرعت بهبود در بین افرادى که از این روش استفاده می‌کنند به طور چشمگیرى زیاد است. آن‌ها توصیه کردند که مطالعات بیشترى روى نحوه ارائه این نوع روان درمانى و به ویژه از نظر اجزاء و ریز محتوى برنامه روان درمانى صورت گیرد. کن وى ضمن تحقیقى که در زمینه تأثیر دین بر سلامت روان در سال 1985 روى اشخاص سالمند انجام داد دریافت که شرایط طبى استرس زا در بین اشخاص سالمند شایع تر بوده ولى اعتقادات و اعمال دینى شامل نماز خواندن، فکر کردن در مورد خداوند و عقاید درونى فرد به عنوان مکانیزم هاى مهم براى کم کردن استرس و بهتر کردن توانایى سازش با این‌ها در بین بیماران سالمند به ویژه سیاه پوستان به کار می‌روند. همچنین افسردگی بسیار پایین را در بین سالمندان عامل به مذهب نشان داده شده. مورفی و همکاران (2000) نیز نشان دادند که اعتقادات دینی و عامل بودن یا نبودن به آن، با نبود افسردگی همبسنگی داشته است. توبه و نقش آن در سلامت معنوی: «توبه» در لغت، به معنای رجوع است. وقتی بنده به مولای خود برمی‌گردد، می‌گویند توبه کرده است. خداوند در قرآن کریم به همه مؤمنان دستور توبه می‌دهد. «و توبوا الی الله جمیعا ایّها المؤمنون لعلکم تفلحون» (صفورایی پاریزی،1386).

توبه و باز گشت از گناه و حرکت به سوی خدا، تنها راه نجات گناهکاران، وسیله تقرّب و دوستی با خدا، تبدیل کننده سیئات به حسنات و مایه امید ناامیدان و نخستین مقام عارفان و اوّلین منزل سالکان کوی دوست است. توبه با همه خواصی که دارد یک خاصیت ویژه و ممتاز، برای توبه کننده دارد، و آن ایجاد آرامش واطمینان روحی و روانی است. چرا که کسی که خود را گنهکار می‌داند در یک بحران روحی به سر می بردکه با توبه این بحران روحی تبدیل به آرامش و سکون خاطر فرد می‌شود. (عسگری، 1386).

توبه یا اقرار به گناه در تمام ادیان توحیدی یهودیت و مسیحیت و اسلام وجود دارد و یکی از مشترکات این ادیان است. احساس گناه، سبب احساس کمبود و اضطراب در انسان می‌شود و این احساس به بروز عوارض بیماری‌های روانی منجر می‌شود. روان درمانی در چنین مواردی بر موضوع تغییر دیدگاه‌های بیمار درباره‌ی اعمال گذشته وی که سبب احساس گناه هستند توجه می‌کند. بیمار در این حالت از دیدگاه جدیدی به اعمال خود می‌نگرد به طوری که دیگر دلیلی برای احساس گناه در خود نمی‌بیند در نتیجه سرزنش وجدانش تخفیف می‌یابد و برای پذیرش «خود» آماده تر می‌شود و سرانجام اضطراب و عوارض بیماری روانی‌اش از بین می‌رود. (بوترابی، 1382).

دعا و سلامت روانی: دعا در اصطلاح عبارتست از توجه به خداوند، راز و نیاز کردن و ارتباط با او اعراض از غیر و استمداد از او، به سخن دیگر دعا ارتباط روحی و معنوی، روی آوردن به آفریدگار عالم و ماورای ظواهر، اظهار عجز و عبودیت و درخواست نیاز از پیشگاه بی نیاز است. دعا و نیایش تسلی بخش دل‌های خسته و مایه روشنی و صفای جان و نیروبخش انسان در برابر مشکلات و فراز و نشیب‌های زندگی است. انسان موجودی است بی نهایت کوچک، وقتی در برابر آفریدگارش که بی نهایت بزرگ است قرار می‌گیرد و خود را، حتی کمتر از قطره ای در برابر اقیانوس و ذره ای در مقایسه با کهکشان‌ها می‌یابد، احساس کوچکی در برابر آن عظمت، او را به کرنش و نیایش وا می‌دارد و همه عظمت در همین احساس نیازمندی است. آنچه که این «هیچ» را به آن «همه» پیوند می زند دعاست. کم نیستند کسانی که دلهره، نگرانی، ترس، اضطراب و تشویش خاطر را در مقاطع خطر وسختی ها و بحران‌ها، با داروی «دعا» درمان می‌کنند. (صانعی، 1382).

برخی مهارت‌های سلامت روانی در پرتو دین: برای رسیدن به زندگی آرام و توأم با آرامش و رضایت بخش قبل از هر چیز باید تفکرمان را اصلاح کنیم. آنگاه زندگی خود به خود تغییر خواهد کرد. چراکه زندگی ما بر پایه اندیشه ماست. یافتن معنا در زندگی یکی از مهارت‌های آرامش و سلامت روانی است که این مهارت در گرو شناخت هستی و خالق و شناخت خود به عنوان جزئی از این مجموعه هستی است. معنا در زندگی یعنی چیزی که به خاطر آن زندگی می‌کنیم و زندگی برای یک ایده و تفکر و برای خدمت صادقانه به خلق بهترین معنا و مفهومی است که دین به انسان می‌دهد. بهتر است آرزوهایمان را معقولانه و کم در نظر بگیریم چراکه آرزوهای طولانی که از دایره عمر انسان خارج باشد، سبب تنش و فشار روانی می‌شود. باید توانایی‌های خود را بشناسیم و به دانسته‌های خود ارزش بدهیم. انسان‌های شاد و سالم کسانی هستند که از آنچه دارند به بهترین شیوه استفاده می‌کنند و کمتر در افسوس آنچه ندارند وقت خود را تلف می‌کنند. یکی دیگر از مهارت‌های آرامش درونی این است که؛ تلاش کنیم ولی نگران نتیجه نباشیم. البته وجود اندکی استرس و نگرانی برای فرد لازم است؛ چون به عنوان جرقه ای در شروع فعالیت موثرند، ولی نباید اجازه دهیم این استرس و نگرانی سراسر وجود ما را دربرگیرد و دین توکّل را سفارش کرده است، تا با دیدن قدرت برتر به عنوان یاری رسان و شاهد بر فعالیت‌های خود به آرامش روانی بیشتری برسیم. لازم نیست تمام پله‌های ترقی را یک شبه طی کنیم، پیوسته و آهسته حرکت کنیم، که اگر در مسیر صحیح تلاش و تکاپو باشیم طبق سنت الهی در زمین نتیجه عاید ما خواهد شد. در جمع بودن و با جمع بودن یکی دیگر از مهارت‌های اساسی آرامش روان است. جمع دوستان خوب و مطمئن بهترین نعمت دنیوی است، دوستانی که مایه خیر و برکت‌اند و با دین آن‌ها به یاد خدا می افتیم و بهترین آرامش بخش دل‌ها، یاد خداست. صبر و تحمل و بردباری مهارت دیگری است در حفظ آرامش و سلامت روان. صبر در مقابل عبادت، در مقابل معصیت و همچنین در مقابل ناملایمات زندگی. انسان صبور همیشه قدرت برتر و حکمت الهی را بالای سرخود می‌بیند و از دیدگاه او زندگی یعنی طی یکسری موانع که باید سعی کند با تلاش و کوشش آن‌ها را طی کند و نه اینکه موانع سد راه زندگی باشند. یعنی انسان فکر نکند برای تن آسایی روی زمین آمده است بلکه او آفریده شده است تا در آبادانی زمین بکوشد. (قریشی راد، 1385).

 

2-4- جهت گیری مذهبی

طی سالیان طولانی برخی اندیشمندان مذهب را عامل عقب‌ماندگی جوامع تلقی می‌کردند، اما در گذر زمان مشخص شد که نه تنها مذهب الهی عامل عقب‌ماندگی نیست بلکه می‌تواند عامل پیشرفت جوامع نیز باشد. در این زمینه و با این ادعا این پرسش مطرح می‌شود که آیا مذهب می‌تواند به‌عنوان یک عامل محرک مانند سرمایه فیزیکی بر توسعه و حتی تولید, توزیع و مصرف اثر مثبت داشته باشد؟ در این‌جا سعی شده است مذهب از بعد اثرگذاری بر این عوامل و پدیده‌ها به عنوان سرمایه مذهبی تعریف شود. در اینجا یادآور می‌شویم که منظور ما از مذهب، انحراف‌های ایجاد شده در بعضی مقاطع زمانی برای بهره‌برداری سیاسی, استحکام حکومت و یا خام کردن مردم جامعه همچون دوران پس از اوج‌گیری حکومت عباسیان و پس از آن عثمانی‌ها و یا صفویان و چرخش مسیر تبلیغات آموزه‌های مذهبی به سمت حفظ منافع حاکمان نیست, بلکه مذهبی واقعی و خالص که همراه آموزه‌های پیش‌برنده در جامعه مطرح است.

2-4-1- سرمایه مذهبی

در ابتدای این بحث این نکته را یادآور می‌شویم که منظور ما از مذهب, تحریف‌های موجود در مذاهب و یا انحراف‌های ایجاد شده در بعضی مقاطع زمانی برای بهره‌برداری سیاسی, استحکام حکومت و یا خام کردن مردم جامعه همچون دوران پس از اوج‌گیری حکومت عباسیان و پس از آن عثمانی‌ها و یا صفویان و چرخش مسیر تبلیغات آموزه‌های مذهبی به سمت حفظ منافع حاکمان نیست, بلکه مذهبی که همراه آموزه‌های پیش‌برنده در جامعه (مانند صدر اسلام و حتی چند قرن اول اسلام) مطرح است. بر این اساس سرمایه مذهبی به مجموعه نهادها, عملکردها،‌ تجربه‌ها،‌ اعتقادات، باورها،‌ ارزش‌ها، دانش، قوانین و مقررات،‌ نمادها و واقعیت‌های محیطی فیزیکی و غیر فیزیکی و مانند آن در جامعه می‌گوییم که از وجود مذهب و ایمان مذهبی نشأت گرفته باشد. سرمایه مذهبی را به دو بخش سرمایه مذهبی فردی و سرمایه مذهبی اجتماعی تفکیک می‌کنیم. سرمایه مذهبی در این قالب تعریف و تشریح مناسب‌تری پیدا می‌کند. سرمایه مذهبی فردی: به مجموعه مذهب انتخابی و اعتقادات، باورها، دانش، تجربه‌ها،‌ ارزش‌ها و عادت‌های حاصل از ایمان مذهبی و یا درباره مذهب نزد فرد، سرمایه مذهبی فردی می‌گوییم. به عبارت دیگر به عناصر مذهبی شکل‌دهنده و ساختار بخش رفتارهای فرد، سرمایه مذهبی فردی می‌گوییم که این عناصر به‌طور خلاصه عبارت‌اند از: کیفیت مذهب انتخابی فرد، اعتقادات، باورها، دانش، هنجارها، تجربه‌ها و عادت‌های مذهبی فردی. در اثرگذاری این سرمایه، نقش اساسی را عمق و گستردگی هریک از عناصر شکل‌دهنده آن ایفا می‌کنند که محور و پایه این عمق, ایمان مذهبی فرد است. پس از بیان سرمایه مذهبی اجتماعی به این موضوع اشاره می‌کنیم. سرمایه مذهبی اجتماعی: به مجموعه نهادها، عملکردها، قوانین و مقررات، ارزش‌ها، اعتقادات، باورها، هنجارها، دانش، نمادها و سمبل‌های برخواسته و شکل‌دهنده ساختار مذهبی جامعه، سرمایه مذهبی اجتماعی می‌گوییم. به عبارت دیگر می‌توان گفت مجموعه عناصر شکل‌دهنده ساختار مذهبی هر جامعه, سرمایه مذهبی آن جامعه است که این عناصر عبارت‌اند از:

کیفیت مذهب حاکم در جامعه (اصول اعتقادی و قوت، دقت و صحت آن).

نهادهای مذهبی جامعه.

عملکردهای مذهبی نهادهای اجتماعی.

قوانین و مقررات مذهبی حاکم در جامعه.

اعتقادات،‌ باورها، ارزش‌ها و هنجارهای مذهبی جامعه.

دانش و مهارت‌های مذهبی جامعه.

فضاها، نمادها و سمبل‌های مذهبی جامعه.

و مانند این‌ها.

2-4-2- سرمایه مذهبی و ایمان

ایمان به منزله تصدیق قلبی با رسوخ در عمق وجود انسان‌ها, باعث فراگیر شدن اثر مذهب و آموزه‌های آن در همه رفتارهای انسان می‌شود، از این‌رو می‌توان ایمان را مایه و نهاد اصلی سرمایه مذهبی فردی دانست. البته ایمان با اثرگذاری فزاینده بر سرمایه مذهبی فردی، ساختار سرمایه مذهبی اجتماعی را نیز شکل می‌دهد و آن را تقویت می‌کند. در باره اثرگذاری ایمان بر رفتارها, مباحث مفصلی وجود دارد و در این مقاله فرصت بحث آن نیست. (از جمله رجوع شود به عزتی، 1384) با این وجود به‌طور خلاصه می‌توان گفت وجود ایمان به خدا، جهان پس از مرگ، رسالت و هدایت الهی، معنویت و فرشتگان, موجب می‌شود ساختارهای اعتقادی، عاطفی و عملکردی افراد به شدت تحت تأثیر قرار گیرد و بر آن اساس رفتار افراد به‌صورت مورد نظر مذهب شکل بگیرد. این شکل‌گیری ساختارهای رفتاری, تشکیل سرمایه است و حاصل, همان سرمایه‌ای است که سرمایه مذهبی فردی می‌نامیم. با این وجود, این ساختارها می‌تواند بدون وجود ایمان نیز به صورت مذهبی شکل بگیرد. این شکل‌گیری می‌تواند بدون وجود ایمان فردی از طریق نهادهای اجتماعی, عادت‌ها و هنجارهای فردی و اجتماعی و مانند آن شکل بگیرد. از این‌رو اثر ایمان و سرمایه مذهبی دو اثر جداگانه است, اما این دو عامل بر یکدیگر مؤثر هستند. به همین صورت می‌توان گفت ایمان از طریق شکل‌دهی سرمایه مذهبی فردی بر سرمایه مذهبی اجتماعی و ساختار بخشی آن اثر مبنایی و پایه‌ای دارد، زیرا رفتارها، عملکردها، نهادها و مانند این‌ها در اجتماع توسط افراد شکل می‌گیرد. البته بسیاری از عناصر شکل‌دهنده ساختار سرمایه مذهبی اجتماعی, حاصل سرمایه مذهبی گذشتگان و ویژگی‌های تاریخی و محیطی جوامع در گذشته و امروز است. با این وجود, اثرگذاری این ویژگی‌ها نیز با تقویت ایمان مذهبی ـ که خود می‌تواند از ابعادی تحت تأثیر سرمایه مذهبی باشد ـ افزایش می‌یابد. (برای توضیح بیشتر درباره ایمان به عزتی, 1381 مراجعه کنید). اثرگذاری هریک از این‌ها به عمق نفوذ آن‌ها در جامعه، گستردگی کمی و کیفی آن‌ها، عملکرد و جایگاه صحیح و مناسب آن‌ها نزد مردم، دقت, صحت و فایده معنوی آن‌ها, مقبولیت آن‌ها نزد افراد جامعه و نظیر آن بستگی دارد. مذهب یک عامل محرک و برانگیزاننده کیفیت و کمیت اعمال و رفتارها و نتایج آن‌ها است. این عامل می‌تواند امید بخش، سوق‌دهنده به جلو،‌ موجب رشد و پیشرفت، تحرک، ایجاد تحول، بهبود بهره‌وری و تولید، افزایش سرمایه‌گذاری، ایجاد الگوی مصرف و پس‌انداز خاص و مانند این‌ها شود. بر این اساس می‌توان مذهب را یک عامل مؤثر بر متغیرهای فردی و اجتماعی دانست و گفت مذهب یک عامل محرک رو به جلو است. این عملکرد و اثرگذاری مانند عملکرد سرمایه فیزیکی است. از این‌رو مذهب را سرمایه تلقی می‌کنیم. این سرمایه می‌تواند درون یک فرد یا یک جامعه انباشته شود. در هر دو حالت, این سرمایه قابل کاهش و افزایش است. در ادامه منابع ایجاد وگسترش این سرمایه را بیان می‌کنیم.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پیامدهای تجاوز جنسی

2-4-3- خودفزایندگی و استهلاک سرمایه مذهبی

سرمایه مذهبی فردی و اجتماعی خودفزایندگی دارد. همچنین سرمایه مذهبی موجب افزایش در ایمان افراد می‌شود و نیز از طریق تقویت سرمایه‌های مذهبی فردی باعث افزایش توان ایجاد سرمایه مذهبی اجتماعی می‌شود. ایمان و سرمایه مذهبی فردی باعث افزایش ایجاد (تولید) سرمایه مذهبی فردی و اجتماعی جدید می‌شود.

سرمایه مذهبی می‌تواند استهلاک نیز داشته باشد که بخشی از استهلاک می‌تواند از طریق خودبازسازی درونی (خودفزایندگی) جبران شود. بخشی از آن نیز نیازمند صرف سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی است.

استهلاک سرمایه مذهبی به معنی کاهش هنجارها، ارزش‌ها، نمادها، سمبل‌ها، مکان‌ها و … مذهبی به صورت مادی یا معنوی و به صورت کمی یا کیفی است. وجود خودفزایندگی و استهلاک از این نوع در سرمایه مذهبی نیز یک وجه تمایز آن با سرمایه اجتماعی است.

2-4-4- مرور دیدگاه چند روانشناس در مورد دین

در مقاله حاضر دیدگاه نظریه پردازانی که در زمینه‌ی روان شناسی دین نطریه ی خاصی را به طور مستقل ارائه کرده‌اند مورد توجه قرار گرفته است. ابتدا نظریه ویلیام جیمز (۱۹۰۱) پیرامون تجربیات دینی که به صورت گزارش‌های افراد مختلف ارائه شده مطرح و نهایتاً نظریه ناهشیار به عنوان منبعی برای تجربیات جذبه، عرفان، اشراق و هرگونه تجربیاتی که نوعی ارزش معنوی دارد ارائه شده است.

در مقاله حاضر دیدگاه نظریه پردازانی که در زمینه روان شناسی دین نظریه خاصی را به طور مستقل ارائه کرده‌اند مورد توجه قرار گرفته است. ابتدا نظریه ویلیام جیمز (۱۹۰۱) پیرامون تجربیات دینی که به صورت گزارش‌های افراد مختلف ارائه شده مطرح و نهایتاً نظریه ناهشیار به عنوان منبعی برای تجربیات جذبه، عرفان، اشراق و هرگونه تجربیاتی که نوعی ارزش معنوی دارد ارائه شده است. سپس نظریه گوردون آلپورت (۱۹۵۰) در خصوص جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی و تفاوت‌های هریک با دیگری مطرح شده است. در ادامه نظریه اریکسون (۱۹۶۸) در خصوص ایمان به عنوان یک نیاز حیاتی انسان بزرگسال که تحول یافته ظرفیت اعتماد کودک به جهان و مادر است مورد بررسی قرار گرفته است. مفهوم دیگری که از سوی اریکسن مطرح شده «هویت» و «بحران هویت» است. این مفاهیم که در بحث شکل گیری شخصیت فرد مطرح می‌شود با دینداری

ارتباط پیدا کرده است. همین ارتباط باعث شده است تا برخی از روان شناسان مانند جیمز مارشیا (۱۹۸۰) و آدامز (۱۹۸۹) گرایش به دین را به عنوان بخشی از هویت فرد در نظر بگیرند. در خاتمه نظریه فولر و لوین (۱۹۸۰) کاملاً توضیح داده شده است. طبق این نظریه ایمان طی شش مرحله تکامل می‌یابد. این مراحل از کودکی و نوجوانی آغاز شده و تا میانسالی تحول می‌یابد.

علم روان شناسی طی یک قرن گذشته نسبت به پدیده مذهب موضع گیری‌های بسیار متفاوتی داشته است. اگر چه ویلیام جیمز و استانلی هال به عنوان متقدمین روان شناسی در آمریکا نسبت به مطالعه دین توجه خاصی داشتند اما روند مطالعات روان شناسی در غرب و خصوصاً آمریکا حاکی از عدم توسعه رغبت‌های متقدمین توسط متاخرین است. ویلیام جیمز (۱۹۰۲) در کتاب گونه‌های تجربه دینی خود که شامل بیست سخنرانی وی است به بررسی انواع تجربیات دینی پرداخته است. وی ضمن استناد به تجربیات شخصی افراد در حالات جذبه، خلسه و احساس حضور نزد پروردگار به مسئله وحدت وجود که از مباحث اساسی در فلسفه و عرفان است توجه می‌کند. دامنه مطالعات ویلیام جیمز در زمینه تجربیات دینی از کشور آمریکا فراتر رفته و فرهنگ شرق را نیز در بر می‌گیرد. این بررسی‌ها شامل سرگذشت غزالی و اشاره به اشعار شبستری در گلشن راز نیز می‌شود. حاصل این مطالعات منجر به ارائه یک فرضیه اساسی در زمینه روان شناسی دین می‌شود. جیمز می‌گوید:

به هنگامی که مسئله تصوف، عرفان، دعا و نیایش را مورد مطالعه قرار داده بودیم ملاحظه کردیم که در زندگی مذهبی نقش عمده را فیض نهایی که از قسمت ناهشیار ما می‌رسد بازی می‌کنند. بنابراین من فرضیه خود را اینطور قرار می‌دهم: این حقیقت برتر که ما در تجربیات دینی با آن ارتباط پیدا می‌کنیم، بیرون از حدود وجود فردی ما هرچه می‌خواهد باشد، درون حدود وجود ما، دنباله ضمیر ناهشیار ما از اوست. وقتی که ما به این نحو پایه فرضیه خود را بر روی امری که مورد قبول دانشمندان روان شناس است قرار می‌دهیم، با علوم امروزی تماس خود را حفظ کرده‌ایم؛ حال آنکه علمای علم کلام چنین تماسی را ندارند. (ویلیام جیمز، 1936).

ریچارد گورساچ (1988) که به بررسی تاریخچه روان شناسی دین پرداخته است معتقد است که از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ در زمینه روان شناسی دین مطالعه مهمی انجام نشده است. البته گوردون آلپورت از سال ۱۹۵۰ در زمینه روان شناسی دین کتاب فرد و دینش را تالیف کرد که بایستی حرکت او را در این زمینه حائز اهمیت دانست. هنر آلپورت این بود که به عنوان یک روان شناس اجتماعی با ارائه نظریه جهت گیری درونی و بیرونی نسبت به دین در انسان توانست مطالعات روان شناسی اجتماعی در زمینه تعصبات نژادی را با در نظر گرفتن جهت گیری مذهبی فرد مورد مطالعه قرار دهد. تقسیم بندی آلپورت در خصوص جهت گیری مذهبی فرد توانسته است توجه زیادی را طی سالیان اخیر به خود معطوف دارد و در مطالعاتی که عامل مذهب مورد توجه روان شناسان باشد به عنوان یک نظریه کارآمد مورد استفاده قرار گیرد. آلپورت برحسب جهت گیری دینی افراد، آن‌ها را با دو جهت گیری دینی درونی و بیرونی تقسیم بندی کرد. از نظر آلپورت افراد مذهبی با جهت گیری درونی ضمن درونی سازی ارزش‌های دینی، مذهب را به مثابه هدف در نظر می‌گیرند. در حالیکه افراد با جهت گیری بیرونی، دین را صرفاً وسیله ای برای نیل به اهداف دیگر در نظر می‌گیرند (آلپورت، ۱۹۶۷).

یکی دیگر از روان شناسانی که در زمینه روان شناسی دین نظریه ای راهگشا مطرح کرده است اریک اریکسون است. اریکسون که یک نو فرویدی است نسبت به دین موضع گیری مثبتی دارد. وی معتقد است بین نهادهای اجتماعی به وجود آمده در طول تاریخ زندگی انسان و نیازهای روان شناختی او ارتباط وجود دارد. به نظر اریکسن دین به عنوان یک نهاد اجتماعی در طول تاریخ در خدمت ارضأ «اعتماد اساسی» بشر بوده است. اریکسن بر خلاف فروید دین را به عنوان بازگشت به دوره کودکی ندانسته و آن را برای تامین نیاز اعتماد اساسی بشر ضروری می‌داند. اریکسون اولین مرحله تحول » من» را به عنوان » اعتماد» در برابر «عدم اعتماد» نامیده و معتقد است که کودک در اولین مرحله از تحول شخصیت خود به تدریج جهان خارج و مادر را به عنوان پدیده ای قابل اعتماد درک می‌کند. وی معتقد است » اعتماد» در دوران کودکی پایه ظرفیت » ایمان» در بزرگسالی را فراهم می‌کند. ایمان به عنوان یک نیاز حیاتی، انسان را به سوی پذیرش دین سوق می‌دهد. مفهوم هویت که توسط اریکسن مطرح شد از سوی جیمزمارشیا در یک الگوی چهار وضیعتی هویت توسعه یافت. این چهار وضعیت عبارت‌اند از: هویت یافتگی، بحران زدگی، دنباله روی و آشفتگی. هریک از چهار وضعیت هویتی تعریف شده از سوی مارشیا در تجدید نظرهای بعدی با توجه به دو بعد عقیدتی و بین شخصی تفکیک شد. (اریکسون، ۱۹۶8).

پیشرفت‌های بدست آمده در حوزه تحول قضاوت اخلاقی و نیز مسلح شدن روان شناسی به روش بررسی تحولی مفاهیم و سازه‌های روان شناختی به مطالعات روان شناسی دین نیز کمک شایانی کرده است. فولر و لوین (۱۹۸۰) در زمینه بررسی ایمان به ارائه نظریه ای تحولی شامل شش مرحله پرداخته‌اند. این نظریه که از برخی جهات به نظریه قضاوت اخلاقی کلبرگ شباهت دارد، می‌تواند در مطالعه ارتباط دین با متغیرهای دیگر با توجه به مراحل مختلف ایمان و سطح بندی افراد در مراحل مختلف آن کمک شایانی نماید. از نظر فولر ولوین (۱۹۸۰) ایمان مذهبی برای افراد در سنین مختلف دارای ساختار متفاوتی است. این دو نظریه پرداز ساختار ایمان را مجموعه ای از باورها می‌دانند که در هر مرحله تعیین کننده چگونگی عملیات ذهنی در استدلال یا قضاوت درباره موضوعات مورد توجه در حیطه دین است. به طور خلاصه شش مرحله ایمان از نظر فولر ولوین (1980) به ترتیب زیر است:

مرحله اول ایمان شهودی فرافکنی:

در این مرحله ایمان بیانگر ابراز آرزوهای کودک است. کودکان در سن ۳ تا ۷ سالگی دارای جهت گیری خیالبافانه و تقلیدی هستند، ولی محتوای فکر آن‌ها دارای الگوهای نسبتاً سیال است. در مرحله اول فولر همانند مرحله اول قضاوت اخلاقی کلبرگ کودک کاملاً خود میان بین بوده و در عین حال در خصوص تابوهای موجود در جامعه نسبت به برخی از اعمال کاملاً آگاهی دارد.

مرحله دوم ایمان اسطوره ای سطحی:

کودک در این مرحله به درونی کردن داستان‌ها، اعتقادات و جنبه‌های مختلف مربوط به فرهنگ جامعه می‌پردازد. اعتقادات و قواعد اخلاقی در این مرحله کاملاً عینی و سطحی هستند. این مرحله با گسترش و تصریح شکل گیری شخصیت کودک تحت تأثیر ویژگی‌های شخصیتی دیگران همراه است.

مرحله سوم ایمان ترکیبی قراردادی:

در مرحله سوم نوجوان نسبت به دیدگاه‌ها و باورهای موجود در خارج از خانواده آگاهی می‌یابد. بنابراین در این مقطع ایمان مذهبی در خدمت تدارک جهت یابی منسجم از دنیای متنوع و پیچیده بوده، دیدگاه‌های معارض با یکدیگر را در یک چارچوب کلی با یکدیگر ترکیب کرده وحدت می‌بخشد. مرحله سوم اصولاً در نوجوانی آغاز می‌شود و به اوج خود می‌رسد و در عین حال برای بسیاری از بزرگسالان به عنوان یک تعادل جویی دائمی تلقی شده از این مرحله فراتر نمی‌روند. در مرحله سوم اگر چه شخص دارای یک «ایدئولوژی» است که شامل مجموعه ای از باورها و ارزش‌های بیش و کم باثبات است، اما این ایدئولوژی را به عنوان یک واقعیت مستقل مورد بررسی و آزمایش قرار نمی‌دهد.

مرحله چهارم ایمان وابسته به طرز تفکر فردیت یافته:

مرحله چهارم شامل درونی کردن باورهای فرد است. انتقال از مرحله سوم به چهارم بسیار حائز اهمیت است. چون با این انتقال نوجوان و یا بزرگسال باید مسئولیت پذیرش هرگونه سبک زندگی، ارزش‌ها و تعهدات عملی نسبت به آن‌ها را به عهده گیرد.

مرحله پنجم بازنگری در ایمان تثبیت شده:

در مرحله پنجم علیرغم تثبیت اعتقادات فرد که طی مراحل قبل شکل گرفته است، شاهد بروز یک بحران در اعتقادات شخص هستیم. این تردید و بازنگری نسبت به اعتقادات در فواصل نیمه عمر انسان رخ می‌دهد. فولر و لوین با استفاده از مفاهیم روان تحلیل گری مرحله پنجم را مورد تجربه و تحلیل قرار می‌دهند. بنابر نظر آن‌ها در این مرحله اطمینان نسبت به ارزش‌ها توسط فشارهای حاصل از سرکوبی بخش هشیار شخصیت در دوران اولیه زندگی زیر سؤ ال و یا مورد بی توجهی قرار می‌گیرد. این نظریه پردازان از به گوش رسیدن پیام‌های مربوط به جنبه‌های عمیق «خود» سخن می گویند. این پیام‌ها شامل بازشناسی انتقادی بخش ناهشیار اجتماعی انسان است. محتوای دینی پیام‌ها عبارت‌اند از: اسطوره‌ها، تصاویر آرمانی و تعصب‌هایی که با توجه به تربیت ناشی از طبقات اجتماعی خاص، سنت‌های مذهبی و گروه‌های قومی بخصوص عمیقاً در «سیستم خود» فرد رسوخ کرده است.

مرحله ششم ایمان جهانی:

همانطور که در مرحله ششم قضاوت اخلاقی کلبرگ مطرح شده است، مرحله ششم از تحول ایمان نیز از جهت وقوع بسیار اندک است. کسانی که مرحله ششم ایمانی جهانی را تجربه کرده‌اند، احساس رابطه نزدیک و صمیمانه بین خود و جهان پیرامون خود را گزارش کرده‌اند. تجارب مطرح شده در مرحله ششم تحول ایمان مبنی بر احساس رابطه نزدیک بین فرد و جهان پیرامون را در نظریه فولر تحت عنوان تجربه اوج در افراد خود شکوفا و نیز در توصیفات تجارب دینی مطرح شده توسط ویلیام جیمز (۱۹۰۱) در کتاب گونه‌های تجارب دینی وجه تشابه بسیار زیادی دیده می‌شود. اگر چه نظریه فولر و لوین به عنوان پایه و مبنایی نظری امکان پژوهش‌های سازمان یافته تری را فراهم می‌کند ولی هنوز جمع بندی‌های روشن در زمینه روان شناسی دین نیازمند پژوهش‌های متعددی است. در این مقاله دیدگاه چند تن از روان شناسان غربی در زمینه روان شناسی دین به طور مختصر مطرح شد. علت انتخاب نظریه این روان شناسان در مقاله حاضر و طرح دیدگاه آنان، علاقه آن‌ها به دین و مطالعه آن با نوعی گرایش مثبت آن‌ها به دین بوده است. البته ممکن است نظریات روان شناسان دیگری را نیز بتوان به این مجموعه اضافه کرد. چون بررسی کامل دیدگاه همه روان شناسان در زمینه روان شناسی دین نیازمند نقد و بررسی مبانی جهان بینی و اعتقادات هریک از روان شناسان نسبت به دین است، بنابراین ضروری به نظر می‌رسد تا دیدگاه روان شناسانی که با استفاده از روان شناسی، دین را به عنوان یک متغیر خنثی مانند سایر متغیرها در نظر می‌گیرند و یا حتی آن را به عنوان یک ارزش منفی در نظر می‌گیرند جداگانه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد

By:

0 thoughts on “تاثیر دین و باورهای مذهبی در بهداشت روانی