تئوریهای نابرابری جنسیتی در بازار کار

 

2-8-1)نظریات اقتصادی

 

2-8-1-1)نظریات نئوکلاسیک

 

این تئوری در خصوص نابرابری شغلی زنان و مردان و بر تفاوتهای جنسی در عواملی که قابلیت تولید نیروی انسانی را تحت تاثیر قرار می دهند اشاره می کنند (مانند مسئولیتهای خانوادگی ، نیروی جسمانی ، آموزش ، تربیت شغلی ، ساعات کار ، غیبت و تعویض شغل ) . آنها مطرح می کنند که مزد کمتر زنان  به واسطه سرمایه انسانی پایین آنهاست و مراد این است که آموزش حرفه ای و تجارب شغلی و قابلیت تولید زنان  کمتر از مردان  می باشد .زمانی  که زنان از دنیای کار دور می شوند (دوره زایمان و بچه داری ) به معنای آن است که زنان کمتر از مردان تجارب شغلی به دست می آورند  ، بدینسان چون برخی از زنان کار خود را  به خاطر ازدواج ترک می کنند و یا بخاطر تولد فرزندان و تربیت آنها از کار کنار می کشند ، کارفرمایان کمتر برای آنها حاضر به سرمایه گذاری هستند و کارفرمایان کشورهای  جهان سوم نیروی کار زنان را گرانتر از مردان میدانند زیرا هزینه ایجاد مهد کودک و حمایت از حاملگی و مادری ، برای کارفرما که در دوران مرخصی مادر باید جایگزینی برای او  در نظر بگیرد و همچنین این عقیده در آنان  که زنان بیشتر از مردان غیبت غیر موجه ، ترک خدمت و یا تغییر شغل دارند سبب می شود که تقاضای کلی جهت کارگر  زن کاهش می یابد .به اعتقاد نئوکلاسیک ها مزد پرداختی به هر فرد با  ارزش نهایی او متناسب است و لذا کارفرمایان تا جایی حاضر به استخدام کارگران هستند که بازده نهایی دریافتی حاصل از کار ، بیش از مزدی باشد که پرداخت می کنند از آنجا که عوامل متعددی وجود دارند که سبب می شوند تا بهره وری و کارایی زنان نسبت به مردان پایین تر باشد ، لذا در بازار کار همواره یک اختلاف درآمدی بین زنان و مردان وجود داشته دارد . از دیدگاه نئو کلاسیک ها تبعیض بین زنان و مردان در بازار کار امری طبیعی و تفاوت درآمدی آنها با توجه به توضیحات نظریه کاملاً  سازگار است ( انکر وهین ،1379،ص 15-16)

 

براساس این نظریه توسعه میزان تحصیلات و آموزشهای فنی و حرفه ای و افزایش سطح مهارتهای زنان در چارچوب سیاست های اشتغال ، در بهبود وضعیت زنان و کاهش فاصله آنان با مردان در بازار کار و بخصوص در زمینه ی مزد و کسب و درآمد تاثیر مهمی خواهد داشت (انکر و هین ، 1379،ص 18) یکی از مهمترین انتقادات بر این نظریه آن است که این نظریه بر این فرض استوار است که فرصت های شغلی برای زنان و مردان در بازار کار یکسان میباشد در حالی که واقعیت امر بدینسان نیست و تاکید بر بازده نهایی در موقعیتی که تمامی امکانات و شرایط برای هر دو جنس یکسان نیست چندان موجه به نظر نمی رسد  .

 

2-8-1-2)نظریه تجزیه شدن بازار کار

 

یکی از معروفترین تئوریهای تجزیه شدن بازار کار ، تئوری بازار کار دوگانه است به اعتقاد دسته ای از نظریه پردازان ما باید بین دو گروه از مشاغل تفاوت قائل شویم .

 

 گروه اول :

مشاغلی هستند که از وضعیت خوبی برخوردار هستند . ویژگی این گروه داشتن دستمزدهای بالا ، امنیت شغلی ، فرصت پیشرفت و ترقی در آینده  ، مرخصیهای سالانه مرتب و امکان خرید خدمت می باشند .

 

 

 

گروه دوم :

مشاغلی است که دارای دستمزدهای پایین ، امنیت شغلی کمتر ، امکان پیشرفت محدود می باشد (انکر و هین ، 1379، ص 20-21)، مشاغل بخش اول مشاغلی است که در آنها مهارت کارگران خاص و متناسب با احتیاج موسسه مورد نظر است و در این قسمت به خاطر  نیاز کارفرما به ثبات، مزدهای بهتری به نیروی کار پرداخت می شود و دورنمای پیشرفت بهتری ارائه می گردد در مشاغل بخش اول ثبات کارگر در کار برای کارفرما اهمیت دارد و جابجایی بیشتری که در زن ها مشاهده می شود به این معناست که احتمال جذب آنها به مشاغل بخش دوم زیادتر است از این رو حتی اگر کیفییت ها  قبل از ورود به شغل برابر باشد احتمال بکارگماردن مردها در مشاغل بخش اول  ، که امکان پیشرفت بعدی در آن از لحاظ فرد ، آموزش حرفه ای و ترفیع زیادتر است، بیش از زنهاست .

 

این تئوری با تاکید بر دو محور ، به تبیین نابرابری شغلی مردان و زنان می پردازد ، اول تاکید بر اهمیت وضعیت ورود به سازمان برای تعیین امکانات آینده در کسب سرمایه انسانی (به شکل آموزش ضمن کار و تجربه شغلی ) و در کسب  ترفیع ، و دوم مرتبط بودن رفتار کارگران با خصوصیات پایداری شغلی آنان ، به این ترتیب به جای اینکه تفاوتهای جنسیتی را ناشی از ویژگی های ذاتی زنان بدانند حداقل قسمتی از آن را با نوع مشاغل مرتبط می دانند . یکی از انتقادات عمده بر این دیدگاه این است که این نظریه ، نحوه تفکیک نیروی کار بر مبنای جنسیت را در  داخل بخشهای اولیه و ثانویه روشن نمی کند . برخی از مشاغل زنان همچون پرستاری به آموزش های طولانی مدت و برخی از مشاغل مردان همچون سرایداری ، رانندگی و مانند آنها نیز نیاز به آموزش و مهارت کمتری داشته و ثبات شغلی چندانی ندارند . این نظریه به این سئوال که چرا جنسیت در  ابعاد مهم و پایدار ، عامل تقسیم بندی بازار کار شده است ، توضیح نمی دهد . به نظر انکر و هین نظریه های تجزیه شدن بازار کار را  می توان پالایش نظریه های نئوکلاسیکی منظور کرد (انکر و هین  ، 1379، ص 20)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   روان درمانی وجودی و هر آنچه درباره فرآیند انجام آن باید بدانید

 

 

2-8-2)نظریه نوسازی

 

به نظر طرفداران این دیدگاه رشد تکنولوژی که ناشی از افزایش روند صنعتی شدن می باشد ، باعث تغییر ساخت شغلی ، فرصتهای تحصیلی و همچنین  ترکیب خانواده در اقتصاد پولی می شود . اقتصاد جدید ملازم با صنعتی شدن موجب ایجاد صنایع خدماتی و رشد مشاغل طبقه متوسط گردیده که اشتغال زنان در این  طبقه از ویژگی های آن است . تحول ساخت اقتصادی همزمان با ارتقاء فرصتهای تحصیلی ، کاهش باروری و کارکردهای تحول یافته خانواده از یک واحد تولید کننده به یک واحد مصرف کننده ، تقاضای بیشتر برای کارگران را موجب گردیده است .

 

2-8-3)نظریات جنسیتی

 

اساس این نظریه بر آن است که موقعیت تابعی بودن زنان در بازار کار و خانه و خانواده با یکدیگر مرتبط و جزئی از یک سیستم کلی اجتماعی است که در آن زنان تابع مردان هستند تعلق کار  خانه به زن ، خصوصاً تربیت فرزندان ، حتی وقتی که زنان بیرون از خانه کار میکنند چیزی است که  در کشورهای صنعتی هم دیده میشود ، مردان از زمانی که وارد باز کار میشوند معمولاً تا هنگام بازنشستگی ، در نیروی کار باقی می مانند و مشارکت آنان تقریبا تحت تأثیر مراحل زندگی نیست  مثل: سطح آموزش ، وضعیت خانوادگی ( تجرد ، تاهل یا  طلاق ، داشتن یا نداشتن فرزند ) و محل اقامت ( شهری و روستایی ) در صورتی که زنان مشارکت شان ناپیوسته و منقطع است . آنان بارها در طول زندگیشان وارد بازار کار شده و الگوی مشارکت آنان تحت تاثیر تغییرات در زندگی شا ن است . مانند وضعیت تاهل ، تعداد فرزندان و غیره (فروغیان ، 1387، ص 6 )

 

یکی از موضوعات کلیدی در این نظریات ، اختصاص کار   خانه بخصوص مراقبت از کودک است که به عهده زنان میباشد . این نطریه ها تاکید میکند که گرایش به “مشاغل زنانه “ برای این است که انعکاسی از نقش خانگی زنان ( نظیر آموزگاری ، پرستاری ، پذیرایی ) می باشد و درست همانطور که در بیشتر جوامع کار   خانگی زنها کم ارزشتر شده است ، این مشاغل و مهارتها نیز کم ارزش می باشند . این دیدگاه به مشارکت مساوی زنان و مردان در تمامی سطوح زندگی اجتماعی و خصوصی توجه کرده و معتقد است که فعالیت ها و فرصت ها باید بطور آزاد بین نقشهای ابزاری و بیانی برای هر دو آنها باشد (مصفا ، 1375 ،ص 84)

 

دیدگاه فمینیست ها  در مورد اشتغال زنان به سه گروه عمده مارکسیستی ، رادیکال و سوسیالیستی تقسیم می شود .

 

فمینیست های مارکسیست معتقدند که تقسیم کار جنسی در عرصه ی خانگی با نیازهای سرمایه داری هم خوانی داشته و سهم زنان از مشاغل در بازار کار را توجیه می کند (آبوت و والاس ، 1380، صص 202-203) برخی از نظریه پردازان  این گروه معتقدند که زنان در نظام سرمایه داری صنعتی ،  سپاه ذخیره ی کار را تشکیل میدهند .فمینیست های رادیکال با توجه به نظام مرد سالاری معتقدند که شیوه تولید خانگی زنان ، زنان را تحت استثمار و سلطه مردان قرار می دهد و به سود مردان  است که زنان  را برای رفع نیازهای خود در خانه نگه دارند . فمینیست های سوسیالیست با فرض تعامل بین نظام سرمایه داری و نطام مردسالاری در همه سطوح جامعه ، معتقدند که جداسازی شغلی بر حسب جنسیت و ادعای دستمزد خانواده را تنها با توجه به چگونگی پیوند سرمایه داری و مردسالاری می توان درک کرد ( آبوت و والاس ، 1380، ص204)

 

2-8-4)نظریات مارکسیستی

 

به اعتقاد مارکسیست ها سازمانهای اقتصادی و عملکرد اقتصادی در نظام سرمایه داری شکل دهنده ی انقیاد زنان در خانواده می باشند . بر این اساس انقیاد زنان در خانواده های بورژوا نتیجه عملکرد اقتصادی آنان می باشد. القای مالکیت خصوصی به خانواده فرصت توسعه ی روابط مساوات گرایی را می دهد . مارکس و انگلس اعتقاد دارند که استقلال سیاسی به تنهایی نمی تواند پایه ای برای مساوات کامل جنسی باشد. مارکسیسم از جمع گرایی به عنوان یک راه حل برای مشکل تنشهای زنان در جامعه امتناع کرده ، می خواهد توسعه سیاسی و اقتصادی  زنان با عوض شدن نظام کلی جامعه همراه باشد . ( مصفا ، 1375، ص 84 )

By:

0 thoughts on “تئوری های نابرابری جنسیتی در بازار کار